چهارشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٢


ای کاش ميشد با واژه ها غصه هام رو تعريف بکنم !

ايرباس به راه افتاد !

انشاالله ديگه ميره ! حلال کنيد ! ديگه نمی تونم باهاتون باشم ! تو جمعتون باشم !

راستش بودن تو جمع شما بد جوری حسرت زده رو به آتيش ميکشه !

حسرت همه چيز ! همه ................. همه چيز های داشته و از دست داده ! و تمام دنيای که نداشتم ! که بخوام زده بشم ازش ! جريان دنيا زده مثل يه گربه ميمونه که دستش به گوشت نمی رسيد ! من هم نه دنيا دارم نه آخرت ازش زده شده بودم !

 

بچه ها ببخشيد منو ! حلال کنيد ! ديگه تو رو خدا ازم نخوايد ! ديگه نمی تونم باهاتون باشم !

يه چيزی منو ببخشيد که نشون می دادم که حالم بده و باعث ناراحتی شما می شدم ! باور کنيد ......................... شرمنده ! همين !

بازم بخشيد ! خدا حافظ بچه ها ! عاشقانه جمعتون رو دوست داشتم و دارم ! اما ديگه نمی تونم باهاتون باشم !

 

کاروان به راه افتاد !

                                                      بچه ها خداحافظ

ميزند جرس فرياد !

                                                       بچه ها خداحافظ

لحظه سفر آمد ! عمر قصه سر آمد !!

                                                  بچه ها خداحافظ

بايد برم !‌بايد ! .................تو جمع شما جای ..........................

راستی از اين ببعد تورو خدا حواستن باشه شايد دوباره يکی مثل حسرت زده بود هواشو داشت باشيد ! حسرت بال ايرباس رو سوزنده بود ! حالا خاکستر شده ! ديگه نمی تونم باهاتون هم پرواز باشم !

علت اسم ايرباس( بخاطر اينکه دلم پرواز رو درک نکرده بود و نمی تونست همراه شما پرواز کنه ايرباس رو انتخاب کردم ! دنيا زده ! که گفتم شايد با اين اسم کمی مثل شما ها باشم ! ولی حسرت زده خودم بودم !! )

بچه ها شاد باشيد ! همديگه رو دوست داشته باشيد ! با بودن پيشن هم هميشه گرم و سرزنده باشيد !

اين وبلاگ رو باز کردم شايد کسانی رو پيدا کنم که .......................

اما ديدم دارم ناراحت کننده می شم ! باعث ناراحتی و اذيت ميشم ! ببخشيد !

يه خواهش اين آهنگ رو گوش بديد ! خيلی دوستش دارم يه ريزه بايد زحمت بکشيد دانلودش کنيد همين ! http://www.sharemation.com/airbus07/index/bacheha_khoda_hafez.wav 

يه نوع خداحافظيه ! من اينطور دوست دارم که باشه !

شايد بگيد ايرباس چقدر .................... هر چی بگيد حق داريد هم با وجودم هم با نوشته هام هم با حرکاتم و هم با رفتار همتون رو اذيت کردم ! تورو خدا فکر کنيد از ساده دلی من بود بخدا قصم هيچ منظوری نداشتم ! حلال ! حلال ! حلال !

ديگه سعی می کنم ..........................................................

بازم هم حلال کنيد ! بازم ببخشيد بازم معذرت ! جمعتون رو عاشقانه دوست داشتم و خواهد داشت ! توعمرم همچين دوستای نداشتم و می دونم نخواهد داشت !

امروز تو تلويزيون ميگفتن که اگه کارايی که کردی و کسی نميدون رو بنويسی چه حسی از خودت پيدا می کنی ! من يکی که نفرت ......

شاد شاد باشيد ! حق يارتون !

اگه می دونستيد که با چه کسی برخورد داريد !.........

 

 

يکی از خاطراتی که با شما ها داشتم و تا ابد فراموش نمی کنم ! هيچکدومشون رو قول ميدم !!!

سلام !

۱۵ ماه رمضون پارسال بود ! البته شبه پانزدهم !

۲-۳ قبل ا‌ذان يواش يواش جلوی در مسجدالجواد ميدون هفت تير به عده آدم داشتن جمع می شدن !

اولين نفرها ! من بودم با يکی از خانوم ها ! .... !

اول که هم ديگه رو نشاختيم ! واسه بار اول بود فکرم !

يواش يواش بچه امدن ! تا ۱ قبل اذان ديگه همه بودن ! از سيد و حامد ! سلمان ! حيدر ! شهاب ! همه بودن جز پوريا ! دير کرده بود قرار بود با اتوبوس بياد ! وقتی امد فهميدم که راننده اتوبوس زده زير قولش ! خلاصه با يه اتوبوس شرکت واحد (واحد گشت ) رفتيم تا ترمينال ! تو اتوبوس بوديم که وقت اذان شد ! سيد (يادش بخير) اذان گفت تو اتوبوس ! اذان هنوز تموم نشده بود که رسيديم به ترمينال ! پياده شديم و صبر کرديم که سيد اذان رو تموم کنه ! ...............

خلاصه راه افتاديم !!!.........................

ايندفعه با بار اول فرق داشت ايندفعه چند از بچه ها جديد امده بودن ! يوسف و ياس ! خود سيد بار اول بود که با ما بود ! اقا جهان بی کَس ! ........ (راستش چندان يادم نيست) !!

سفر شروع شد ! همه افطار کردن جز من !! دلم نمی امد افطار کنم ! می خواستم تا جمکران دهنه روزه باشم !! اما وقتی چند تا از بچه فهميدن که ساعت ۹ شبه و من هنوز افطار نکردم شروع کردن به گير دادن ! از همه بيشتر همون خانومی که اولين نفر ديدمش ! ........ با چیپسی که بهم دادن افطار کردم !

باور نکنيد !! ولی هنوز مثل يه فيلم ضبط شده ! هنوز دست زدن های پوريا و (حسن حسن ) گقتن هاش يادم ! يادم سيد هم همپاش داشت دست می زد ! يوسف با اينکه کمرش درد می کرد ! نمی خواست اين صحنه ها رو از دست بده بزور می رفت لای بچه ها تا فيلم بگيره !

راستش با از دوباره شروع ! آره سفر شروع نشده و به پايان نرسيده ! غصه خوردن های من  داشت آتيشم می زد که محمود ای کاش امشب تموم نمی شد ! آره !

رفتم رو يه صندلی ! نشتم ! اتفاقاْ کنار بردار همون خانوم قسمت شد  ! قبلم باز شروع کرده بود خيلی شديد ! کاپشنم رو انداختم رو خودم و جوری که کسی نبينه ! سينم رو فشار می دادم تا شايد يه خورده ساکن بهشه ! آره يادم نميره !

يهو پوريا نمی دونم چی شد ! که ديدم تو بغله منه  و من اون تو بغلم محکم گرفتم و دارم قلقلک می دم ( آخه خيلی قلقلکی ) !

گفتم ! با خودم گفتم که ! بيحال همچی با بچه ها باش!!

قاطی بچه ها شدم ! ديگه تا خود جمکران نشستم ! (خيلی کم)

 ............................................................

با هزار درد سر رسيدم به قم (راننده ناتو از آب در امد )

با يوسف تو صحنه حرم حضرت ! نشسته بوديم !! برگشتم گقتم ! يوسف جان يه سوال ؟

گفت بگو دادش !

گفتم خدا بنده هاشو از شفا دادن نا اميد می کنه !

يادمه با اين حرفم يه جوری شد ! بد گفتم بابا ! مامان ! خيلی مريض هستن دارن از شفا هم نا اميد ميشن ! هر دم ! هر ثانيه آرزو ميکنن که  بميرن ! و با اين آرزو دل من رو با آتيش می کشن !

هيچی نگفت !

راه افتاديم ! رسيدم ! رسيدم !!!!!!!!!!!!!!!!!

آره سر سه راهی ! همون سه راهی ! دفعه پيش اونجا بود که اجازه دخل داد بهم ! يادم از کاروان فرشته ها جاموندم تا باهاش حسابی درد و دل کردم تا راهم داد!!

اين دفعه هم ديدم بايد اجازه بگيرم !! 

خواستم دوباره تنها باشم ! اما .......... سيد همپام شد

يادم نميره !!! باور کنيد ! وقتی سيد پيشم بود و داشت باهام حرف ميزد ! از کرمشون و از محبتشون صحبت می کرد ديگه نمی خواستم به همين زودی برسم می خواستم فقط سيد برام حرف بزنه !!

دلا بايد به هر دم يا علی گفت !................................. نه هر دم بل دمادم يا علی گفت

باهم می خونديم !! من عاشق اين شعر هستم !!

رسيديم به بچه ها ! دوباره شرمسار شدم ! اخه باز بچه ها نگرانم شده بودن ! يادم نميره !!بچه ها ممنون ! باور کنيم داشت تو اسمون ها سير ميکردم وقتی ديدم اين دوستای که تازه چند وقتی من رو می شناسن ! اونطوری دارن بهم محبت می کنن !!.........................................

 

رفتيم تو مسجد ! نماز رو خونديم !!!  راستی سيد اون تسبيه که به امانت گرفتم تا شفای پدر و مادرم رو آقابده بعد به تعدادی که نظر کرده بودم بخرم بيارم ! هنوز يه گوشه منده ! ................................ هنوز شفای در کار نيست !!

 

رسيديم به همون قرار قبلی ! دوباره زيارت عاشورا !!

ولی قبلش پوريا و حامد  می خوند !‌ مُولايَ يا مُولای  (هر روز قبل سحر به يادشون می افتادم ! آخه قبل سحری تلويزيون اين منجات رو پخش می کنه )

زيارت شروع شد ! .....................

.................................

......................................................................................

يادش بخير يادش بخير ياشد بخير !! به هيچ عنوان يادم نميره ! اون همه رفيق دورم بودن هوامو داشتم !

يه حقيقت رو بگم ! بخدا قصم من نمی تونم به راحتی گريه کنم ! اما با اين همه دل با صفا که باشی ! نه فقط به خاطر سوز زيارت و مظلوميت آقا ! به خاطر بودن ميون اون همه دل با صفا و با خدا ! از حسرت هم شده گريه می کنم ! با تمام وجود که شايد دل من هم ياد بگيره ! يه خورده از اون سياهی هاش تميز بشه !! بينه که چقدر دل با صفا وجود داره !!!

بر گشتيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ايرباس داشت ديونه ميشه ! دنيازده حاضر بود که تمام هستی رو ازش بگذره ! حسرت زده داشت از حرارت حسرتی که داشت به آتيش کشيده می شد ! دل زده می خواست ديگه نباشه ! می خواستم همونجا بميرم ! تا بمونم ! و نبينم که سفر داره تموم می شه بچه ها همه دارن پراکنده ميشن !! ....................... اخه اين جمعی بود که داشت وجودم توش معنی پيدا می کرد ..............................................

........................................................................

..............................................................

يا امام حسن ! يا سيدی ! يا مهربون ! تويی که با دشمنانت مدارا کردی ! من که به زبون هم شده دارم ميگيم از دوستدارنت هستم !!! تويی که با دشمنان مدارا ميکنی با ما مروت نمی کنی !! اگه هم جزو دشمنان هستم ! باهام مدارا کن ! به دادم برس

...................................

دلم داره آتيش می گيره !!!

ممنون از همتون که اونشب رو برام معنی کرديد و همچون شبهايی رو چه تو جمکران اول و چه تو جمکران دوم ! و سوم !

ممنون سيد ! ممنون يوسف ! ممنون ياس بانو !! ممنون عمه خانوم ! ممونن شهاب !سادترين دوستم ! ممنون مجتبی ! ممنون حامد ! ممنون حيدر ! ممنون پوريا ! ممنون محمد ! ممنون وحيد ! ممنون علی رضا ! ممنون سلمان ! ممنون مرشد ! ممنون رضا ! ممنون لاو می  آره ساسانيان ! ممنون کيميا ! ممنون نرميان که بعضی وقت ها حس می کردم خيلی خوب درکم می کنی ! ممنون انار داداشی ! ممنون زهير ! و ممنون!!  ......................... 

خدايا يه خواهش کل متن رو ای کاش بخونن ! اما بيخيال چه گناهی مگه کردن !!

منو هم ببخشيد که باعث ناراحتی بودم تو جمعتون !

 

فقط اين رو بگم !!!

۳-۴ تا از بچه ها دارن ميرن کربلا ............................

ولی من حسرتش رو تو دل تا ابد خواهم داشت

چون آقا صدا کرد من نرفتم !

راستش قدرت تحمل عظمتش رو ندارم ! اون مکان مقدس واسه دل من خيلی بزرگه و خيلی ..............................

دل ايرباس نميتونه خشو بحالتون بچه ها که دلتون ميتونه تحمل کنه و انقدر برزگه .......

بسته !! ببخشيد ......

-----------------

اين طرح رو من با دلم طراحی کردم ...................

واسه جشن رمضان  فرستادم !! اما ......................     بهر حال ازشون ممنونم

اون برنامه بود که باعث شد من اين طرح رو طراحی کنم !البته چرا خودمون رو قول بزنيم طراحی که نه ...............

شاد باشيد هميشه !!

 دوستت دارم متن های زيبا ببينم تو نظراتتون اون خيلی آرومم می کنه ! نه فقط يه تبريک گفتن و نه فقط يه ........................................

ايرباسی که ............

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 



[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پناهگاه

درنا

کروکدیل ها

تن هاي تنها

آواز من

کنج خلوت من

صوفیانه

حسی از جنس بلور

بانوی بی پنچره

هيوا

ترمه

عمق

يزدي

خونه

كيميا

حديث

ديونه

شهدا

يادمان

دلريش

ساكت

سوگل

فردوس

خون خامه

پاي لرز

رهگذر

يار آشنا

دوره گرد

سايموند

ورود دختران و پسران ممنوع

پاشا هاني

ترانه مجهول

عطر شب بو

من و مدرسه

قورمه سبزي

شازده خانوم

حديث عشق

تنهاييهاي پريا

قصه هاي عزيز آقــــــا

خونه ساره خانوم

شميم بهاران

نصرالله سكرتر

خلوت ملكوتي

طلوعي تا فردا

كلانتر وبلاگستان

ديده بان برج مينو

حرفهايم با او

آواي سكوت

ناگفته هاي زينب

دختر فاطي خانوم

مهرباني با آدمها

سادات دل شكسته

فيلسوف واقع بين

سقاي تشنه (سيد)

مامان و بابا و دخترشون

عشق عليه سلام

لاله هاي گمشده در غبار لحظه ها