یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۱


عاشقی !!! نردبان !! گناه !! بخشش


..............................................
............................................................................
...........................................................
سلام دلکم سریع می رم سر اصل مطلب می برام رک و راست جوابام رو بدی.....
عاشقی يعنی چی ؟ معنيشُ اصلاْ می دونی که اين همه ادا می کنيد ؟
معوشقه کيه ؟ اصلاْ عشق واقعيت داره يا راه برای ........................... به قول دوستم پای لرز : عشق مگه هوسه ؟؟ شايد برداشت ما از عشق همين باشه ؟؟ منظورم عشق زمينيه نه زبون لال عشق الهی اون رو می دونم که به همين راحتی ها نمشه بهش دست پيدا کرد اون واسه خودش هفت خوانی داره تا صاف و دل پاک عاشق بشی نه مثل ................
عاشقی يعنی چی ؟ می خوای بگم ؟؟.................. بـــــگو
عاشقی يعنی انتهای پاکی می دونی چرا ؟؟ چون که بعدش از اون عشق زمينی بشه باهاش دو نفره نردبانی برای هم بسازند تا به عشق الهی برسند ! یعنی اگر عاشقی باید هر چی که باری معشوقه مهمه برای تو باید بشه می دونی یعنی چی ؟ یعنی برای ساختن نردبانی از عشق باید فقط و فقط خوبی ها و پاکی های که برای رسیدن به عشق الهی لازمه رو برای خودت نگه داری تا با ترکیب اون با پاک دلی معوشقه خودت زیبا ترین ٬ محکم ترین ٬ بلند ترین ٬ مطمئن ترین نردبان رو بسازی تا بتونی با ایمان راسخ ٬ همون ایمانی که با به هم پيوند خوردن اين دو نيمه نردبان به وجود مياد تا به هر دو نيرو بده به راحتی به عشق الهی دست پيدا کنند !

فکر می کنی عاشقی یعنی چی؟فکر می کنی عاشقی ...................... رک بگو دلم می خوام برام بگی هر چی که برات ارزشه بوده زمانی ولا داره پای مال میشه!
عاشقی یعنی همون عشق های که فقط و فقط آتشینه ؟ همون عاشقی های که با گفتن یه دوستت دارم به همون هر اندازه مه نتونی تصور کنی ؟ عاشقی یعنی به دنبال خودت اون یکی رو هم به هیچستان راهی کنی ؟ به همون هیچستانی که خودت محکومشی؟ نه .......... عاشقی یعنی......
یعنی اگه عاشقی برات تمام ارزشهای معشوفت برات حکم زندگی باشه نه اینکه بخوای بنده باشی براش نه !! تمام اون ارزشهای که اگه برای خودت هم ارزش و بها پیدا کنه می تونید هر دو با هم به عشق الهی دست پیدا کنید !
این عاشقی نیست که بخوای تمام ! آره تمام ! تمام ارزشها ٬ تمام اون چیزهای که در نظر اون بده که فکر می کرده با هاشون حداقل یه گوشه دلش هنوز پاکه و از گناه آره رو پای مال کنی !
دلکم یعنی چی ؟؟؟ رک بگو ! راحت بگو‌ !
ببین وقتی دوست داشتن رو فقط بخوای مادی فرض کنی همین می شه ! که چی؟؟؟ که اینکه هر دم و هر لحظه ازش می پرسی دوستت داره ؟ آيا واقعاْ از ته دل باورت داره ! عاشقی این نیست اگه ازت می خواد که براش همون نیمه نردبونی باشی که به اوج باید برسه ! با تمسخر همون نیمه ای هم که خودش سازنده اش بوده رو به آتش بکشی ! وقتی نمی تونه باور کنه که چه بلای داره بسرش می یاره به نیستی فکر می کنه تا بخواد با همون نیمه سوخته نردبانی که دیگه براش نمی تونه هیچ امیدی باشه به سوی او طی کنه ! پس به انتهای ژرفا سقوط می کنه ! اما ....... ( خدای ) همون نجات دهنده هستی از انحتاط اون هست ! با یه تو گوشی زدن بهت می فهمونه که نباید سقوط کنی بلکه باید هزر کنی ! ( ای خدایا ................ ببخش )

بخدای بخدای رحمان و رحیم ! خیلی هامون ! خیلی ............................... خیلی از ما های که دم از عشق می زنیم معنیشُ رو نمی دونیم و نمی تونیم دم بزنیم و حتی نمی تونیم تجسم کنیم . می دونی چرا ؟؟
چون تو ذهنمون ! ( آره فقط برداشت ) تجسمی که از عشق داریم بزرگترین تجسم اشتباهی که در تمام هستی زمین انسان می تونه داشته باشه ! فکر می کنی عشق ( خدایا ببخش ! گناه کارم می دانم ) فکر میکنی عشق فقط و فقط در آغوش گرفتنه ؟ برات هر چی می تونه دورغ سر هم کنه که تو فکر کنی آره عاشقه ؟ فکر می کنی عاشقی همون زیر پا گذاشتن هر چی ارزشی که در دل داشته برای امید به بخشش خدا و رحمت خداوندیست/.؟؟ یعنی گه بگه فقط دوستت داره ! دستت رو بگیه ( البته قبل از ........ ) ! به آغوش بگیردت (البته.........)! بوسه بگونه هایت بزند ! یعنی عاشق ؟ یعنی واقعاْ زیر پا نهادن هر چی پاکی تو دنیاست دلیل عاشقیه؟؟؟ یعنی به فنا دادن هر چی (حالا به خیال خودش) پاکی برای تو عاشقی معنی می ده ؟؟ شاید واقعاْ یاک نباشه اما امید به پاکی داره و خودش خیلی ارزش داره برای رسیدن به رحمت درگاه ملکوت !!! بد کاری باهاش کردی ! باعث شدی ........................................ !
اون نردبونی که می شد به کمک پاکدامنی معشوق و پاک دلی عاشق مثل (یاس و یوسف ! یارآشنا و همسرشون ! و ......... ) ساخت رو با پلکانی برای رفت به عمق بشتری در گناه تبديل بکنی !
پس بدون نمی شه با ریا و دورغ اون نردبون رو ساخت ! نمی شه با باور نداشتن اون همه پاک دلی که می داشت ! به طرف عشق الهی بری و یا شاید هم اصلاْ قصد رسیدن رو نداری ! اون رو تو دلت باید با خودت رو راست باشی و پیدا کنی و نه کسه دیگه اما بدون حتی اگه در انتهای وجودت بتونی به اندازه سر سوزنی نور از آتش عشق الهی رو پیدا کنی می تونی با یه عاشق ! یه عاشقی که پاکی و عشق رو به معنی واقعی می دونه و باور داره ! همون نردبان محکم رو بسازی به شرطی که تمام ارزشهای اون برای تو به معنای واقعی ارزش پیدا کنه نه اینکه باز بخوای اون ارزشها رو دلیل بر دوست نداشتن اون بدونی !! و برای اینکه خودت رو متقاعد (همش هم برای اینکه حتی عاشقی خودت هم واقعی نیست ) از اون بخوای که تمام اون چیزهای که برای رسیدن به حق ارزش براش داشته رو زیر پا بزاره ! نه با این کار به جای نمیشه رسید ! بدون حتی باعث میشی همه چیزش رو از دست بده و دیگه از این زندگی ناراضی باشه !
راستی دلکم این همه دم از پاکی می زنی خودت بگو ببینم اصلاْ اهلش هستی یا ........ فقط امید با ببخشش داری
گفتی فقط ................ یه حقیقت تلخ
حالا دلکم یعنی عشق این همه عظمت داره؟
گفتی آره !
به همین راحتی ولی هیچ وقت عاشقی رو تو زبون دنبالش نگرد تو حرکات دنبالش بگرد که خودم هم جزو اون کور های هستم که فقط عاشقی رو می شنوند و نمی تونن ببینند ! می دونی چرا می گم تو رفتار دنبالش بگرد چون تو رفتار کمتر می شه ریا کرد درصدش پایینه !!!!
خوش باشی
تا .........................
--------------------------------------------------------------
راستی همه بدونن ! همه بفهمند که که حتی صاحب نوشته ها هم معنی عشق رو نمی دونه وگرنه اینفدر راحت در موردش حرف نمی زده اینهمه دم از عشق نمیزد ولی اصلاْ بلد نبود عاشقی کنه و همیشه ریا کاری می کنه اگه ریا نبود خدا این طوری نمی زد تو گوشش ! آنچنان سیلی زده که ..............
خدايا بد جوری زدی تو گوشم ! همه بدونن مادرم ................................. صبح دوباره حالم بد بود ! مادر خيلی صدام کرد آخه بيچاره هميشه فکر می کنه خوابم ! خبر نداره ........ با يه عالمه سر و صدا بلند شدم گفت بهم آينه بده (خیلی وقتها می خواست واسه اینکه ببینه تو چشمش خون افتاده یا نه ! چون بعضی وقت ها تار می دید ) با هزار جون کندن بلند شدم رفتم براش آينه رو آوردم (من خنگ نفهمیدم....) گفتم که حالام خيلی بده ميرم با دراز بکشم دورغ هم نبود چون هم پاهام و هم کليه ام شروع کرده بودن ! خواهر امد با بچه اش يهو گفت : محمود بيا مامان رو ببر دکتر ! سکته ناقص مثله اينکه کرده ! با اين باور که هرگز اين گفته درست نمی تونه باشه از جام بلند شدم ........... خدايا ........................ آره درست بود .......
آقا جون ببخش تو به دادم برس برام ابرو پيش خدا گرو بذار - آقا جون ايرباس هنوز تو خيالش تو رو داره ـ ببخش آقا جون (آقا جون قربونتم)

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 



[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پناهگاه

درنا

کروکدیل ها

تن هاي تنها

آواز من

کنج خلوت من

صوفیانه

حسی از جنس بلور

بانوی بی پنچره

هيوا

ترمه

عمق

يزدي

خونه

كيميا

حديث

ديونه

شهدا

يادمان

دلريش

ساكت

سوگل

فردوس

خون خامه

پاي لرز

رهگذر

يار آشنا

دوره گرد

سايموند

ورود دختران و پسران ممنوع

پاشا هاني

ترانه مجهول

عطر شب بو

من و مدرسه

قورمه سبزي

شازده خانوم

حديث عشق

تنهاييهاي پريا

قصه هاي عزيز آقــــــا

خونه ساره خانوم

شميم بهاران

نصرالله سكرتر

خلوت ملكوتي

طلوعي تا فردا

كلانتر وبلاگستان

ديده بان برج مينو

حرفهايم با او

آواي سكوت

ناگفته هاي زينب

دختر فاطي خانوم

مهرباني با آدمها

سادات دل شكسته

فيلسوف واقع بين

سقاي تشنه (سيد)

مامان و بابا و دخترشون

عشق عليه سلام

لاله هاي گمشده در غبار لحظه ها