شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۸


جدی جدی !!! جداً همه درایم عوض میشیم

سلام

این روزها چرا کسی شاعری را جدی نمی گیره

جدی شعر نمی گه

جدی شاعر نمی شه

همه و همه شعر  می گند و می رون

همه و همه یاد دوران شعر گفتن و لذت بردن را فراموش کردن

این روزها

همه و همه

جدی شعر نمی خوانن

دیگه شبای چله فال حافظ  جداً نمی گیرن ... باری به هر جهت شدن

دیگه  بود ! بود ...نبود نبود یا می خونن یا بی حصوله نگاهکی بهش می کنن

دیگه کسی شاهنامه نمی خونه

رستم وار و سهراب گونه شعر نمی خونه

این روز ها روز به روز کتاب های شعر زیبا تر و سنگین تر و قیمتی تر می شون !!!

اما صد حیف که دیگه کسی وقت نداره شعر بخوانه

...

تلویزیون سریال داره

فلونی منتظر Online شده

بابا خونه !!! نون می خواد آب می خواد ... رفت و روب ... کلی کار داره

تازه! تازش ام کار داره این اداره کلی روسرم هواره

جدی جدی !!! جداً همون درایم عوض میشیم

راستی

سلام ایرباس من

منم این روزها گم شدم تو این روز "مررگی" این روزگار

راستی چرا دیگر کسی کمتر وبلاگ می خونهُ وبلاگ می نویسه

راستی شاید من و امثال من پیر شدیم یا که دلمرده شدیم !! سیر شدیم

...

..

نمیدونم

-0-0-0-0-0-0-

آخ جون جونم زمستون

بازم، برفُ و بارون ؟

بازم، قصه زمین

بازم، عاشقی آسمون

ابرسفیدُ و قشنگ

رسیده به محلمون

می خواد می خواد بباره

بباره رو خونمون

بباره زیاد و سنگین

سفید کنه دلامون

.......

-0-0-0-0-0-0

اره دیدی

دیگه جدی جدی سخته نوشتن و خوندن و گفتن

تازه منی که قبلشم هیچی نبودم

.....

پرپروازش و دل پرگدازش

همه را یاد باد

 

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۸


و کاروان به ملکوت پر کشید ......

 

 

سلام

 

 

آسمان ٬ آسمان گونه هایش سرخ است

آسمان حال سرش پایین

آسمان دیگر چیزی نمی گوید

آسمان خجالت زده ....

آسمان  !! ٬ دیر شده !! 

آسمان آن زمان که باید ....... نبودی

آسمان حال چیست ... می باری ...

نمی خواهم نمی خواهم

نبار باران نبار ٬٬ نبار که دیگر آبرویت باز نخواهد گشت

آسمان شمرده است از مشک او

آسمان حال می بارد غمگین و سوگ آلود

آسمان این چیست اشک است یا که .......

-۰----۰-۰-۰-۰---۰

گفتی و نه امدی .......‌!

و یادت بود که این دشت شبش روشن نشد ....... حتی با کاروان نور .....

شبش حتی نور را می بلعد ..........

گفتی می آیی نه آمدی .......

مشک بردی نیاوردی ..... نیاوردی که هیچ نیامدی ......

رفتی و دستش بی یار ماند /...... امیدش نا فرجام......

چرا نیامدی ....هنوز چشمش به کناره رود بود آن یکی ..... باز می گفت ٬ کودکانم هم اکنون می آید ......

آن یکی کودکی بیش نبود داغت بر دلش ماند نیامدی .....

گفتی یاری تو که نیامدی یار بی یار شد .... وان دیگری

 

سقای حسین سید و سالار نیامد ..... علمدار نیامد ... علمدار نیامد ....

ای اهل حرم میر علمدار نیامد ..... علمدار نیامد .... علمدار نیامد

 

باز کودکی در پی آن خیمه می گشت آه همان خیمه ای که مشک پر آب بود ....

خیمه را یافت ٬ مشکش نبود ....... صاحب خیمه نیامد ......

 

او کیست مگر .... او کیست مگر .... آب هم شرمسارش شده ......

 باد را ببین حال که کوه ..... کوتاه شده ...... دیگر نای ایستاده ندارد ..... حال که تکه تکه شده ..... سیلی می زند ...... سیلی می زند .....بر این دٌردانه ........

اه تو که نیامدی وان یکی کوه خمیده شده .... آه چه شده

نشسته سر تکان می دهد ...چه بگوید کلام خاموش ...... اشک خجل مانده .... غم مبهوت .... اندوه نمی داند چه کند ......

خیمده آه می کشد ..... کمرم شکست .... امیدم نا امید شد .....

آه ای خدا برادرم .........

یا اخوا که گفتی اینکی دیگر هیچ  نداشت .... برادر که صدا کردی اینکی چه می گفت؟....

مشک را ببین .... آب که از او جدا می شد از غم نبود دستهای سقاست ...  ضعیف و ضعیفتر که می شد ..... حال دیگر توان امانتداری ندارد .......

مشک را ببین .... هر تیر که به تنش میخورد کودکی آه می کشید

مشک را ببین .... هر قطره ای که بر زمین می ریخت خیمه ها را غم بیشتری را در خود می گیرد 

کودکی فریاد می زند یا عمو آب چه شد ......

به خدا قسم گفتی میایی نیامدی

آه از دل این دیگری آن بردار که انچنان و این بردار اینچین ٬ .... یا خدا این کدامین امتحانت بود که هر دو از دست داده باشم .....

...................

وحال دیگر

خیمه ای نیست

مشکهای بی آب پاره شده

کودکان دیگر چه بگویند با رنگ خون سیراب شدند 

دیگر کو برادرانی  برای خواهر دُردانه‌ایشان....

و دیگر دستی  برای یاری نیست 

و دیگر.....

........

.....

حال زمین نمی داند چه شده طمع خون را بخود را می کشد ......

دشت تاریک دیگر تا ابد روشن می ماند ...گویی نور را در خود بلعید و خود نورانی شد ...

۰--۰-۰-۰-۰--۰-۰

تسلیت می گم .................. ایرباسی که

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸۸


عید است ترانه سر کن ...

خجل بود خجل بود خجل

نمی دانست او در توانش هست یا نیست

نمی دانست او نیکوست و روا یا نیست

نمی دانست کلام نبی را همچو قبل باور کند یا نه

نمی دانست نمی دانست که حق با نبی است یا نه

تا بحنبد نبی دستش را گرفت

یا نبی ! این چه کاریست شما نبی مایی .... این چه حرفی است شما مولایی مایی

نبی کلام باز گو کرد باز از کلام الاهی !..... و باز هم بی هیج تغییری ....

باز امانت دار بود ان محمد امین

باز امانت داریش را ثابت کرده باز کلام را سالم رسانده به مقصد ....

دلها تالار های وجودتان باز است ؟.... کلامی از خدا مهمانی آمده

خجل بود خجل .....

نمی دانست خدا این همه لطف را به حق بر او روا داشته یا نه ...

نمی دانست نمی دانست

هرچه بود دیگر دستش را نبی بالا برده بود .....

دیگر نبی گفته بود ....

من کنتم مولا فهذا علیُ مولا....

حال دیگر خجل نبود

حال دیگر مطمئن شد .. حالا دیگر سرش را بالا آورده بود

دیگر نمی توانست امر نبی را که امرا... بود نشیده بگیرد

شاید خودش را می توانست نادیده بگیرد که بی شک گرفت ولی امر خدا بود و این حقیقت که نبی را سفری در راه است علی را ولایتی ٬ هرگز .....

امین ا... ٬ امانت سپرده شده را باز پس می دهد و بی گمان صحیح سالم بی دخل و تصرفی و حال نوبت توست علی ....... امانت بگیر !.... یادت باشد که امین خدا شدی

دیگر جای خجل بودن نماند بود

نبی پایین آمده بود علی را امیر اعلام کرده بود

مردمان نیکو دل همه برخاسته بودند

علی ولایتت مبارک ......

سخت است سخت می دانم یا که شاید تجسمی از آن داشته باشم ولی دانم که سخت است ........

حال از آن همه جاه و مکان علی چاهی بس ؟؟....

علی نگران است نگران ... نبی گفت و رفت ..... علی نگران ....

خداوندا خدایا علی را پشتیبان باش .... نبی بود این کلام که تنها ثروتی بود که به او داد علی شاد شاد .... حال دیگر نگران نیست ....

ولایتش به حق .... حق نگهدارش بود .....

حال مردمان می آیند

ولی حیف حیف که خداوند فراموش کاران را نیز همراهشان رهسپار کرده بود ....

علی می داند و می گذرد .....

و حال دیگر رسالت به پایان رسید ....

نبی آرامش دارد وصف نشدنی .... که نیکو پیروز شده .... در جنگ او با ......!!!!!

علی را همگان دوره کرده بودند تبریک و تهنیت می فرستاند .....

نبی گوشه ای ایستاده می بیند و به یاد خود می افتد ....

آه به یاد آن زمان رسالتش آری یاد آن  روز می افتد و خودش بود خدایش و آن غار کوچک و فرشتگان ٬..... شاید حسودیش شد که ببین چفدر مردم به دور علی حقه زدند

اما حیف که اینچنین نبود .. حیف که همه با دل و نیت پاک جلو نیامده بودند ....

و حال عید است

عید فرشتگان بارگاه  الهی را نور افشان و ستاره آذین می کنند

عید در عید گرفته اند

 عید با قبولی نبی و پیروزیش

عید ولایت و امامت علی

عیدتان مبارک

همگان شاد باشید .... شاد

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸۸


تحول .. تحول .. تحول

سلام

 ١.۵ - ٢ سالی هستکه خیلی بهم ریختم و دیگه مثل قدیما نمی تونم بنویسمیه حسی نمی ذاشت ...

و نمی تونستم درکش کنم ... نوشته هام برای خودم هم سخت بود...ولی...

حال می دونم این چه حسیه

تحول

من و ایرباسم داریم عوض میشم

شاید این مدت زمان .. توی یه پیله بوده باشیم

پس برامون دعا کنید

می خوایم عوض بشیم .... دعا کنید که پروانه بشیم نه خدای ناکرده ......!!!!

یه خورده دیگه زمان می بره

......................

همیشه شاد باشید

ایرباسی که پرپروازش آرزوست...

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۸


روز ایرباسی

سلام!!!!


تازه ایرباس از آشیانه امده بود بیرون و داشتن بهش میرسیدن !!
حسابی باکش رو پر کرده بودن !!
موتورها داشت تست می شد !! (مکانیک ) اعلام کرد موتورها مشکلی ندارند !!
بدنه چک شد هیچ مشکلی در بدنه نبود !!

ایرباس ما امروز سر حالتر از همیشه و شاداب تر هر روز بود
آخه قرار بود یه سری آدم های شاد و سر خوش رو میزبان باشه !! حدود 290 نفر !
همه شاد !! خیلی شاد تر و با هیجان بیشتری در انتظار پرواز بودن !!! از اونا خیلی هاشون بچه بودن !! آخه می خواستن بودنن که بادبادک از اون بالا زمین رو چطوری می بینی !!
بعضی از بزرگتر ها هم که واسه اولین بار تو عمرشون داشتن پرواز می کردن همونای که آرزوی پرواز داشتن از بچگی هر کی هم ازشون می پرسید می خوای چیکاره بشی می گفتن ((خلبان)) .... ...
ذوق و شوق خواصی میون مسافرها در حال پرسه زدن بودش
اما از همه بیشتر ایرباس ما خیلی شاد تر بود !!! آخه حس می کرد !!!
پروازی خواهد داشت که به هیچ عنوان شبیه پروازهای قبلیش نیست !! آخه تا اون موقع این همه مسافر شاد و سر خوش نداشته !! مسافر کوچولو داشته اما نه اینقدر ! آخه تعطیلات تابستانی بودش !! خیلی از بابا . مامانها داشتن بچه ها می بردن مسافرت !!!
ساعت پرواز نزدیک میشد !
تو دل مسافرا یه دلشوره که نه یه اضطراب محو وجود داشت !! شاید بخاطر اینکه خیلی هاشون بار اول بوده که داشتن به اوج آسمان پرواز می کردن !!
بچه ها که با اون صدای کودکانشون می گفتن (مامان اون بالا خدا رو می بینیم ) !!!!!
آخه می دونی تجسم ماها اینه که خدا تو آسمان هستش و همه رو می بینه !!!

از بلندگو های فرودگاه صدای امد
مسافرین محترم پرواز دوبی به شماره پرواز 665 برای انجام تشریفات پرواز و تحویل بار به باجه شماره ١روجوع کنید !!
اما یه صدای گم دیگه هم بود تو اون صدای گوینده !! ایرباس شنید و تعجب کرد اما خوشحال تر شد !! چیزی که شنید این بود !!
مسافران ملکوت !!! برای انجام تشریفات پرواز به سوی ..............................
خوشحالتر شد !!! با خودش می گفت
چه قدر با ارزش شدم !!!
باز بلند گو اعلام کرد
لطفاَ برای انجام تشریفات پرواز به سالن انتظار تشریف ببرید !!!
ایرباس آماده پرواز شد !!
پلکانها رو آوردن کنار در ها !!
مسافر ها شاد سر خوش !!! با یه کنجکاوی خواستی (آخه قرار بود یه ایرباس رو از نزدیک ببینند )سوار ماشینهای مخصوص شده تا به ایرباس انتقال پیدا کنن !!!
بچه های که سوار اتوبوس بودند توی باند رو با تعجب خواصی نگاه می کردن و با سوالهای خودشون باعث سر در گمی پدر مادر ها می شدند !!! ((بابا ای چیه !! بابا اسم این چیچه !! مامان چرا این ماشینه صندلی نداره !! همه چرا سر پا واستادن ))
خلاصه ماشین رسید به ایرباس
ایرباس شاد شاد ته دلش خیلی احساس شادی می کرد !!
آخه همه مسافراش ادمای شادی بودن !! پاک !! بی گناه !! مظلوم !! دنیا دیده !!!
خلاصه زن و مرد و بچه پیر و جوون !!
دونه دونه همه سوار شدن !!

ایرباس آماده پرواز !! خلبان اعلام کرد مسیر پروازی ما از یک دالان هوایی بین الملی هستش !!!
مهماندار ها شروع کردن به توضیح دادن اطلاعات واجبی که باید هر مسافر بدونه!!
((
دو در . در جلو !! چهار پنجره بروی بال !! دو در در وسط و دو در هم در انتهای هواپیما !!!
در هنگامی که در هوای کابین تغییراتی ایجاد شد !! ماسکهای اکسیژن از کابین بالای سر تان به پایین آماده و به وسیله آن می توانید به راحتی تنفس کنید !! در زیر هر صندلی یک عدد جلیقه نجات وجود دارد !!!! و برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید از کارتکسهای که در جلوی هر صندلی قرار دارد استفاده کنید !!!))

برج مراقبت اعلام کرد که می تونه از همون دالان بین الملی که در خواست کرده بوده پرواز کنه !! این دالان در اصل مسیری که بین همه کشورهای تایید شده و هیچ کشوری حق نداره به هیچ علتی هواپیمای را که با سیگنهای نشانده (( هواپیمای مسافربری )) از اون مسیر در حال پرواز هست رو بهش گزندی وارد کنه !!چوت به عنوان یک هواپیمای غیر نظامی طلقی میشه !! !!

بسوی آبهای نیلگون فارس حرکت کرد !!
در فراز آبها بود با آرامشی خواص !! همه مسافر ها شاد شاد !! بچه ها شاد تر
جالبی پرواز برای برای بچه ها اینجا بود که رنگ آسمون با زمین یکی شده بود !!
حرکت لنج ها روی آب و کفی که پشت سرشون ایجاد کرده بود !! صحنه ای رو به وجود می آورد که انگاری روی زمین ابرهای در حال حرکت هستند !! تصویری که به وجود میاد خیلی جالبه !!
چند وقتی بود که تو آسمون بودن !!و هر لحظه بیشتر اوج می گرفتن و بیشتر لذت می بردند !

---------------------------
روی آب
مرز بین المللی
یه ناو
با تمام امکانات جنگی !!
ناو هواپیما بر
تمام موشکهای اتوماتیک و هدف یاب فعال !!
تمام سرباز آماده باش !!
رادار امواجی رو گرفته !!
مسئول رادار اعلام میکنه علائم مربوط به یک همواپیمای جنگده هستش !
موشکها هدف گیری می شن !! تا نقطه مناسب !!!! تمام افراد سر پست های خودشون !!
-----------------------
تو آسمون
همه مسافر ها با شوق و ذوقی داشتن از اون بالا دریای رو نگاه می کردند !!!
مهماندار ها شروع کردن به سرویس دهی
غذا ها سرو شد !!
ایرباس ما سر حال و شاد در حال حرکت بود !!
بچه ها هم که داشتن با اسباب بازی های که از طرف ایرباس بهشون هدیه داده بودن سر خودشون رو گرم می کردن و با غذایی که مهماندار ها براشون آورده بودن دلی از عزا در می آوردن !
-------------------
روی آب
شمارش معکس برای ........
دستور از فرمانده ( با افتخار )
مسئول پرتاب !! شمارش هر ثانیه نزدیک تر
-------------
در آسمان
مهماندار ها شروع به جمع آوری سینی های غذا می کردند !!
مسافر ها هر همچنان شاد و سرخوش از اینکه چه سفری رو شروع کردند و تا الانش که حسابی خوش گذشته !!
----------
روی آب
شماره به انتها رسید !
نقطه برخورد مشخص شد !!
تاییدیه انتهایی
اجازه شلیک داده شد !!!
---------------------------
در آسمان
همه بی خیال از هر گزندی به پرواز فره بخش خود با ایرباس ادامه می دادن !!
---------------
در روی آب
ناو وارد مرز های آبی کشور می شود !
حریم شکسته شد !
دستور داده شد
شلیک انجام شد

 

 

در نزدیکی های جزیره کیش و هنگام !!
داخل مرز رسمی کشور !!!
در مسیر بین المللی !!
بی هیچ گناه !!
-----------
در آسمان !!
نگهان همه چی لرزید !!
انفجار مهیبی بود !!
نور شدید به وجود آمد
مسافران ملکوت به نقطه راهی رسیده بودن !!
ایرباس کمرش شکست !! دل آتش گرفت که چرا نتوانست همه چنان شاد و سر خوش مسافران خود را با سلامت به مقصد برساند !!
---------
در روی آب
قطعاتی نامفهوم از یک شی پرنده
مسئول رادار اعلام کرد !! هدف نابود شد !!
------
تمام اجساد مسافران ملکوت بر روی آب !!
جسد همان کودک که نمی دانست کدام سمت آسمان است کدام سمت دریا !! ولی هم اکنون به لطف موشک با تمام وجود خود دریافت !!!
نقطه راهی
آری
به این گمان که ایرباس سقوط کرد
اما او با 290 مسافر خود به ملکوت اوج گرفت !! بدون نیاز به هیچ سوختی و موتوری !!
صحیح سالم !!!

-----
روی ناو
تمام سرباز ها صف کشیده اند !! با افتخار به تماشا ایستاده اند
افتخاری بس دست نیافتنی
آری بدین علت که!!!
هیچ کشوری و هیچ ناو جنگی و هیچ نیروی نظامی نتوانست بود تا کنون
در دورن مرز آبی کشوری هواپیمایی مسافر بری را که در دالان هوایی بین المللی در حال پرواز بود را به عنوان یک هواپیمای جنگده که به اندازه یک / سوم این هواپیما هم نمی باشد تشخیص داده و آن را به هیچ علتی هدف قرار دادن !!
جالبتر آنکه !!
هواپیمای جنگده ای که آنان هدف گرفته اند !!! 290 نفر در خود جا داشته !
گویی بجای موشک آدم حمل می کرده !!

ایرباس با موفقیت پرواز خود رو شروع کرد از روی باند به آرامی و لذت از اینکه مسافرانش همه شاد هستن از اینکه دارن پرواز می کنن !! بلند شد و اوج گرفت

.....................
افتخار کردن هم دارد !!
و تازه باید مدال افتخاری هم دریافت می شد !!!
--------------------
ایرباس در حال غرق شدن (( البته قطعات بر جا مانده ))
با تبسمی بر لب و برق رضایتی بر چشم که توانست مسافران ملکوت را به مقصد رساند ولی دردی در قلب ...................................

و ۱۲ تیر شده روز ایرباسی
---------------------------
یاد باد !!!!!
می خواستم ادامه بدم اما دیدم دیگه توانش رو ندارم !!!!
خوش باشید !! ایرباسی که ........................... سقوط را به اجبار قبول کرد !! بی هیچ میل باطنی !!!!

 

 

دوباره پروازت را خواهم دید .... پر بکش

به تاریخ ۱۲/۴/۸۲

۰--۰--۰

از ایرباس  به ایرباس شهید

از ایرباس به ایرباس شهید

صدامو داری ایرباس شهید ؟؟ اگه داری گوش کن

سلام ایرباس امشب آسمون بدجوری گریه می کرد باورت میشه از تابستون ۱۱ شب گذشته داره گریه می کنه آره فردا روز آخرته آره فردا ... حس من میگه اسمون می دونه فردا چه محشری می خواد بشه تو دلش ... آره فردا آسمون دیگه آبی نیست خونین خونین ِ

 ایرباس شهید !!..... فردا به اوجی پرواز می کنی که هیچ موشکی دیگه بهت نمی رسه ..... با خیال راحت مسافرات به مقصد می رسی..... شاد باش همیشه ....

ایرباسی که در حسرت ایرباسی زندگی می کند .....

اینم خاطرات مدیر کل وقت فرودگاههای هرمزگان که تو اخبار پخش شد   لینک اول گزارش  لینک دوم گزارش

خداحاقظ


-------------------

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






چهارشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸۸


آه خیشششش .. باز دوباره دلم گرفت ....

سلام

 

آره خودم همون ایرباس همیشگی

همون که نمیدونست چی میشه یهویی پروازش میاد

بعد اینهمه مدت ١ سال و اندی باز عجب دلما گرفته اینبار

نمی دونم چم شده

اما حوصله ندارم

شاید علتی داری من خودم نمی دونم

شاید بخاطر خبر سقوط یه ایرباس باشه... اما ... اون که خارجیه ... واسه ایرفرانس هستش که تو اقیانوس اطلس سقوط کردش ... نمی دونم شاید حس ایرباس دوستی منه .... تا انسان دوستی....:(

شایدم واسه اینکه تولدم نزدیکه ... و باز یکباره دیگه قرار ورق بخوره این تقویم کهنه ای پوسیده .... وباز یک سال جدید شروع شه

آره می دونم که ٢ سالی هست که زندگی خوبی دارم ...شاد ... بی دردسر...

اما ایرباس هنوز دلگیر میشه ... گوشه نشینی رو دوست داره

می دونید ایرباس دیگه هیچ آشیونه ای نداره که توش راحت باشه

محمود شریک زندگی داره و پس تو خونه ای اون که نمی تونه باشه

سرکارشم یه همکار براش آوردن که تمام خلوتش رو ازش گرفته و ایرباس اونجا هم دیگه راحت نیست

جدیدا هم که دیگه انقدر سرکار خسته میشه که زودی میره ماشین سوار بشه تا بتونه زود برسه خونه و استراحت کنه و هیچ مسیری رو پیاده روی نمی کنه اونم محمودی که کوچکترین رکورد پیاده روی هاش ٢-٣ بار در هفته از ولی عصر تا انقلاب و بعضی وقتا تا آزادی بودش و اون موقعه ها بود که ایرباس مثل یک کبوتر سفید دروبرش می تونست پر بکشه و باهاش زندگی کنه و... توی مسیر با هم دردو دل کنن

کامپیوترش هم از اون اتاق دنج امده گوشه حال خونه و تمام راحتی که با اون سیستم داشت رو از دست داده

نمی دونم بازم نمی دونم شاید اینا همش چرند باشه و.... هیچ ربطی به نداشته باشه

اما اینو می دونم که از صبح بدجوری اعصابم بهم ریخته و دلم گرفته .....

شاید از خوشی زیاد ه .و.... شاید زده زیر دلم

منه بی جنه ....

بازم میگم نمی دونم .......

ایرباس بدجوری .................................................

٠-٠-٠----٠

شاد باشید همیشه

ایرباسی که پرپروازش آرزوست ...

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






چهارشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸۸


یک سال و یک ...

سلام

 

یک سال داره می گذره

هنوز خودم هم نمی دونم

که چرا تو شک ام

هنوز هم نمی دونم

که چی شد چی بود چرا اینطور شد یهو

چرا اصلا ایرباسم تنها موند

چرا من روزگارم دور تند شد

چرا من دیگه اون حس قدیم رو ندارم

...

باشه ....

انگاری که قسمت این بوده که یک سال از  عمر ما (من و تو ... دیگه تو این سال من معنی نداشت ) همیشه مصادف باشه با امدن بهار

آره

آره انگاری روزگار خوش برامون رقم زده جوری که خودمون نمی دونیم

-٠--٠

راستی ایرباس ببخش منو

 نمی دونم چرا اینقدر حسم گم شده ؟؟؟

دوست نداشتم - رویه - بودنت رو عوض کنم

سر همین نمی دونستم با نبود حس های قدیمی

چطوری باید بنویسم چطوری می تونم باهات باشم

تنها نگذاشتم خیالت جمع ... بی خیالت نشدم ... عمراً

مطمئن باشه پایبندتم تا  ابد ... همیشه ... همه وقت

نبینم حتی رنگ خیالت به رنگ خیانت بره

به رنگ نا رفیقی .. به رنگ نیمه راهی

هستم و.... تو هم باش با من ....

می نویسم باز باتو و فقط با تو می نویسم ..... مطمئن باش.... مطمئن.....

-٠--٠-٠--٠

از بین

       سبزترین سبزه ها

                                 و

                                   شادترین گلها

                                                   و

                                                     فرح بخش ترین روزها

                          نوروز را به خاطر بسپار

                       که تا ابد شاد شاد باشی

 

ایرباسی که پر پروازش آرزوست.......................!

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






دوشنبه ٩ دی ،۱۳۸٧


یه زنجیر .. یه تیغ زیر گلو ...

سلام...

 

رنجیر ..  زنجیر

دور تا دور این شهر کوچک ،پیچده زنجیر

یکی تشنه

یکی گشنه

یکی را زنجیر کشته

درد و غم و غصه

با زنجیر دور شهر  گره خورده

سیاه و کبود و سخت

افتاده به دور گلوی این ملت

سرد و سنگین !

درد را فریاد صدا می زند با غم .... هجوم آورده هچو شبح شوم تاریکی

پیچوا پیچ ! کوچه کوچه را طی می کند هر شب

زنجیر پیچده دور تا دور کعبه ای اول

شده قتلگاه نوادگان ابراهیم پیغمبر

اگر چه دشنه گلوی اسماعیل نبرید

ولی کن زنجیر گلوی کودکانش را خورد کرده !! بعد ببرید

اسماعیل نه تشنه بود و نه گرسنه

نه غمگین و نه دلشکسته

اما کودکانش هم اکنون ، تک و تنها

گرسنه ... تشنه ... دل شکسته آنجا !

اشک ریزان از چشم خونین ... آه کشان با گلوی خشک و تشنه ...!

همچنان زنجیر سرد و سخت !! می فشارد گردنشان ، گردن این کودکان ترسیده

ستم گشته غالب به لطف غم

بر در و دیوار این شهر خون برکف

خون کودک !!! خون جوان !!! خون پیر !!!

سر کشیده تا انتها

خون آشام ترین زنجیر

افتاده به جان این شهر کوچک غمگین

شهر غزه !! شهر خون !! شهر موشک !!! شهر درد !!! شهر توپ و مسلسل !!! شهر مرگ

زیر باران که می روند اینبار 

همه تشنه !!! نشده سیراب

جان میدهند از دستشان ... خون می پاشد از گلویشان

بیا ابراهیم و بنگر 

که حج تو این بار پر از خون است

پر از درد است و پر از گلو های تشنه ، پر از کودکان دلشکسته ، گشنه

ندارد معنای برای این زنجیر

زن و کودک .. پیر و جوان

مسلح یا غیر مسلح

همه را در خون کشیدهاینبار، بجای آغشه مادر

..................

ایرباسی که پرپروازش آرزوست ......

 

 

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






دوشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٧


سلام بانو ......

سلام ... و این شاید بار ١٠٠٠ ام باشد

که آومدم نوشتم

سلام .... سلام بانو

اما پاک کردم و بستم و رفتم

......

ایرباس بگو چی شده ..... از بانو می خوای بنویسی ... از زندگی .... از ازدواج ... از خونه‌ای خودت .... شاید از فراموشی ....

دیشب میریام یادم انداخت البته شاید بهتره بگم تازه ترش کرد ... چند وقت می خوام بنویسم اما.....

اما دیشب میریام حرفی زد .... نکنه هم‌اش کاذب بوده .... گفتم نمی دونم

اما هرچی فکر می کنم می بینم بوده و حالا می ترسم که مخفی شده باشه

واسه اینکه نکنه بانو ناراحت بشه همشون مخفی شدن و پنهان ...

آره آخه خیلی ازچیزیا فراموشم شده بود..... دیشب یاد آوری شد...

شاید وجود بانو ... و زندگی با اون باعث شده که هیچی رو دیگه به یاد نیارم نمی دونم

بانو !!! اسم و حس غریبی از بودن برای ایرباس /..... یه همپرواز برای ایرباس

نمی دونم و نمی تونم به فهمم که ایرباس بعد از ۶ ماه تونسته باور کنه و عادت ...شاید هنوز به مهلت ایحتیاج داره ....ایرباسی که بی بال و پر بود یادی از پرواز و آرامش نداشت حالا می تونه به اوج برسه و به راحتی در اوج باشه .... اما نمی دونم می خواد یا نه و یا اصلا می تونه تحمل این اوج رو داشته باشه ......

بانو ناراحت نشو باشه ....

اما می خوام بیشتر بهش فکر کنم.. فقط با بودن بانو و پرواز با اون نمی شه باور داشت که همچی حل شده یعنی فقط همین بوده نیاز به بانو ... نه ... حالا یه زندگی نو هست با یه عالمه داستان ها نو با یه عالمه اتفاقات متفاوت .... نمی دونم این آزادی در حد تحمل بالهای اسیر خاکه ایرباس هست یا نه ....

یعنی الان دیگه همه چیزیای که می خواستم بنویسم رو نوشته یا ..... نه مونده

تو یه خلسه نا باوری اسیر شدم .... که ایا تموم شد ... آه و درد و غم و غصه ....

یعنی لشگریان غم بعد از اون همه ویرانی و خرابی ، اون سلطنت نابودگرانه

شکست خورده ! یعنی می تونم فریاد بزنم !!!! پیروز شدم قلب غم و شکستم ...‌ !!

یا اینکه مخفی شده و منتظره تا یه روز دوباره شبیخون بزنه ....

هرچی هست می دونم که شاید ایرباسی وضع پروازش بهتر بشه چون بانو هست و هواشو داره ... اما فکر نکنم اون بدنه ای زنگ زده ای فرسوده (آخه یادتونه که ایرباس من پیره) بتونه به حالت اولش برگرده ... 

ممنون بانو ...

امیدوارم بتونم باز بنویسم با فاصله ای زمانی کمتر و.... شاید

 

شاد باشید همیشه ...

ایرباسی که پرپروازش آرزوست

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






شنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٧


حول حالنا .......

سلام .... نمی دونم چم شده هر کاری می کنم نمی تونم دوباره شروع کنم

اینبار از همیشه بهارم نقل قول می کنم

 

+ لطف آقا یکشنبه 3/6/1387 ساعت 1:41 عصر

Go to fullsize image


 


تا حالا شده شب نیمه شعبان، تو حرم آقا امام رضا باشی؟ وقتی از یه طرف کسوف شده، از طرف دیگه جایی برای سوزن انداختن تو صحن نباشه و می بینی یه گوشه حرم، مراسم عقدکنون یه زوج جوون داره برگزار می شه. چه احساسی بهت دست میده؟


من با خودم گفتم: آقا بزرگیتو شکر که منو تو این شب عزیز طلبیدی.


اصلا باورم نمی شد، هیج وقت شکوه و عظمت اون شب رو فراموش نمی کنم. از قضیه جور شدن بلیط و پیدا کردن اون هتل به طرز باورنکردنی و اون همه خاطره های خوب و شیرینی که شکل گرفت فهمیدم که آقا لحظه به لحظه مواظب بود که به زائر حرمش بد نگذره و سر راهمون صدها مأمور گذاشته بود که هوای ما رو داشته باشن.


وقتی مادری که 10 ساله زمین گیره گفت: کاش غذای آقا قسمت ما بشه، اصلا فکر نمی کردم که وقت برگشتن بتونیم اولین سوغاتی همونو بهش بدیم.


به طرز باورنکردنی غذای آقا قسمتمون شد که هیج وقت لطف آقا رو فراموش نمی کنم.


می خوام بگم آقا دوستت داریم


هیچ وقت تنهامون نذار


نوشته شده توسط: فاطمه

 

 

 

آقا همیشه هوامون رو داشته باشم

ای ضامن آهو .... و ای شما قائم بر حق دین

قصمت می دونم به نواده ای گرانقدرت ووو قصمت می دهم به جد بزرگت که ضامن آهوست و ضمانت کننده همه ای دلشکسته ها ......

 

شاد باشید همیشه ....

ایرباسی که پرپروازش آرزوست

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 



[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پناهگاه

درنا

کروکدیل ها

تن هاي تنها

آواز من

کنج خلوت من

صوفیانه

حسی از جنس بلور

بانوی بی پنچره

هيوا

ترمه

عمق

يزدي

خونه

كيميا

حديث

ديونه

شهدا

يادمان

دلريش

ساكت

سوگل

فردوس

خون خامه

پاي لرز

رهگذر

يار آشنا

دوره گرد

سايموند

ورود دختران و پسران ممنوع

پاشا هاني

ترانه مجهول

عطر شب بو

من و مدرسه

قورمه سبزي

شازده خانوم

حديث عشق

تنهاييهاي پريا

قصه هاي عزيز آقــــــا

خونه ساره خانوم

شميم بهاران

نصرالله سكرتر

خلوت ملكوتي

طلوعي تا فردا

كلانتر وبلاگستان

ديده بان برج مينو

حرفهايم با او

آواي سكوت

ناگفته هاي زينب

دختر فاطي خانوم

مهرباني با آدمها

سادات دل شكسته

فيلسوف واقع بين

سقاي تشنه (سيد)

مامان و بابا و دخترشون

عشق عليه سلام

لاله هاي گمشده در غبار لحظه ها