|
جمعه ۱۱ آذر ،۱۳٩٠ و کاروان راهی شد ..... سلام ..... این شبها و این روز ها .. همه برایم سخت است ... ترسم ترسم رک می خوام بگم نمی تونم نمی تونم حتی تو محفل عشق حسینی پا باز بغضم..... ۰-۰--۰۰- باز محرم شد و کاروان راهی شد سفر خوش ... کاروان سفرت بی گزند کاروان که راهی شد عرش لرزید غوغایی بود کسی نمی دانست چی می شود این همه کاروان راهی شده بود اما اینکی ...... و کاروان که راهی شد مسافرا منتظر مقصدی نو بودند و صدای جرس کاروان دشت و صحرا را گرفته صحرا بیدار شده بود باز کاروانی می دید که بی خوابش اما اینبار شاد بود که این کاروان را او نیز می و محرم از راه رسید اسبها و شتر ها آن کجاوه ها همه مسافران نور با خود می برند کاروان که به دشتی تاریکی می رسید اتراق که می کرد و دشت زنده می شد ... نور بود نور که محمل ...... کودکان شادی داشت ٬ گاهی از کاروان جدا می شدند و صدایی می آمد همان صدای آشنا ٬ رسا و دل نشین .... آه چه مهربان !!!! به ذوق بودنش و دیدنش دورش جمع می شدند و کودکی در میان آن بود که می دانست بر روی زانویی آن آه عجب کاروانی بود اگر کودکی حوصله نداشت ٬ دلش شادی می خواست می دانست به پیش می دانست که هر زمان برود بر روی دوشش جای دارد ... می یا که اگر تشنه بود می دانست کدامین خمیه است که سقا در آن کودک می دانست که اگر زمین بخورد .................دستی هست بازی که می کرد آن دم که خسته می شد نمی دانست در آغوش و می دانست پدری هست که اگر چیزی دلش خواست از او بهانه کاروان در راه است .... مسافران این سفر طولانی برایشان بی معنیست ... آن یکی٬ آفتاب که شدید می شد می دانست که سایه بانی مطمئن وان یکی خسته که می شود می دانست دستی یاریش می کند این یکی راه که می رفت می دانست کوهی در کنارش راه ان دیگری دل تنگ دوران کودکی که می شود می دانست به که خیره آه به خدا سخته ..... خیلی سخته ... من نمی تونم این یکی که غم می گیردش می داند نور هایی هستند که تاریکی این یکی می داند می داند که اگر چشم شومی از تاریکی به اون عجب کاروانیست بیا ببین ..... خورشید که صبح می دمد نمی داند او طلوع کرده یا زمین ..... آه این کاروان را دیدی باز نگاه کن خواهری چشم می اندازد این دست برادر آن دست برادر .... کوه آخر آن باد گزنده چطور سیلی بزند در میان این دو کاروان راهیست نمی تونم ادامه بدم فقط ....این را بدان هنوز همه خیمه های سالمند هنوز همه مشک های پر آب هنوز همه کودکان خوشحالند هنوز همه برادران هستند برای خواهر دُردانهایشان.... هنوز دستی هست برای یاری و هنوز ...... و کارون می رسید هر چه نور می تابد تاریکی این دشت روشن نمی شود دشت تاریکی است اینجا ........
دوشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳٩٠ چاه در سکوت آرام مرگ فرو رفت .... سلام شب تنها شدن هاست شب بی کس شدن هاست شب سکوت نخلستان پر دعا شب سکوت آن چاه پر عزا شب بی رد پای کوچساران شب تنهایی ماه و ستاره ..... شب سکوت است و سکون شب تنهای کودک بی آب و نون شب باز دوباره بی سرپرستی بی سرپرستان شب بی راز و بدون فریاد نیاز به خداوند بی نیاز شب بی نجوی , غریب قربت شهر نشینان شب دل ِ بی دل آرام شب پرواز و رفتن رحمت رب شب رفتن یار ..... به سوی دیدن دلدار بالا شب تجلی مظلومیت نور شب در هم شکستن منبع نور شب فریادِ در دل خون شدنها شب رفتن ِ !! هر چه هست هر چه بود ها شب است شب تاریک دیگر از این پس تا ابد شب شد دیگر از این پس خون بر مزاق !!! خوش آمد دم به دم شب شد روزگار آدم خون و خون ریزی به راه شد ..... بعد از آن نبی 12 معصوم نور ... به رنگ خون آغشته گشتن شروع شد رنگ خون بر پیکر نور ریختن .... -0-0-0-0-0-0-0
یکشنبه ٢٦ تیر ،۱۳٩٠ .....سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی .... سلام سکوت درد گلویی ..... ...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود ... تو کجایی کی می آیی .... چشمان خیره به .... اشک های چکیده .... دل در هم شکسته ...... ...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی ..... خروار خروار گناه سیاه نوری نیست در چشمانم وجودم همه خاکستر ...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی ..... خطوط پیشانی من خطوط گسل زلزله خیز غم کمر زیر بار غصه شده خم ...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی ..... ستاره در ستاره نور نیست در این کهکشان بی وجودت نور نیست خورشید من تیره و تاره شده وجودم ز سیاهی بیزار شده ...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی ..... زبانم خشک چشانم خشک دلم کویر است گلویم خشک ...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی ..... کاش می شد حنجره را خنجری بزنم تا بشکند شیشه ای عمر دیو سکوت من فریاد بزنم آقام منم انجایم تا بدانی منم هستم همه وجودم را برایت می شکستم دل کویری عاشق زبانم الکن خشکم چشمان پر خون بی اشکم بیا آقا بیا آقا دلم شکسته من دل تنگم 3:13
یکشنبه ۱٢ تیر ،۱۳٩٠ روز ایرباسی سلام!!!! در نزدیکی های جزیره کیش و هنگام !! ایرباس با موفقیت پرواز خود رو شروع کرد از روی باند ..................... و ۱۲ تیر شده روز دوباره پروازت را خواهم دید .... پر اینم خاطرات مدیر
یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠ امروز هوا یهو که عوض شد ...... روحیه من هم زیر رو شد ... http://airbus.persianbl
دوشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٩ ییهو دلم برات تنگ شده جونم !!!.... سلام آره خودمم دلم برات ییهو کلی تنگ شد خوبی ؟؟؟ چه سئوال مسخره ای آره می دونم خیلی وقته که بهت سر نزدم راستی خبردار شدی دوباره یه همپروازت سقوط کرد .... آره بازم کلی آدم پرکشیدن و رفتن ..... و فقط یه بدنه داغون ازش موند راستی تو هم دیدی ..... یا شنیدی ..... که این خارجی ها یه مستند ساختن و توش این ومی خواستن ثابت کنن که /..... اولا تقصیر خودت بود کهک بخاطر اطمینان از سالم پرواز کردنت دیر پرواز کردی و با تغییر داشتی از رو سرشون رد می شدی بعدشم اونا اشتباه انسانی کردن و بخاطر فقط ترس از اینکه نکنه تو یه جنگده ای f14 باشی بهت شلیک کردن بعدشم تقصیر این کامپیوتر (......) بوده که اشتباهی کد تو رو غیر نظامی اعلام نکرده و چند دلیل مسخره ای دیگه و البته بعد از یک ساعت توجیح گفتن خوب آره ما هم 4 کیلومتر تو آبهای ایران بودیم ( خوب بودیم که بودیم مگه عیبی داره ) تازه اشم به همه مدال میدیم تا همه ببینن که آدماهای که اشتباه می کنن و قدرت تفکر ندارن و خیلی بیشتر دوست داریم ...... آره ایرباس جونم تو خودت هم فکر کنم مقصر باشی که چرا اصلا هواپیما بودی .... راستی دو و سه روز دیگه پرواز دارمژ کاش می شد با تو پرواز کنم خیلی برات دلم تنگ شده شاد باش همیشه ..... باشه؟؟؟ ایرباسی که پرپروازش آرزوست
دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩ و کاروان به ملکوت پر کشید
چهارشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٩ خانه ای ایرباس کجاست ؟ سلام سلام ایرباسم من اینجام پیش تو .... باورت نمیشه فرودگاه امام خمینی آره 2 هفته اینجا مهمونت بودم صدام در نیومد خواست مزاحمت نباشم 2 هفته شبکه کل فرودگاه رو با همکارم پشتیبانی میکردم اما نمی دونم چرا یه حسی نذاشت که بمونم شاید حس دوری و دوستی , شاید هم .... نمی دونم به هرحال دارم بر می گردم سر کار قبلیم اما چه حس جالبی بود من ایرباس زده امده بودم تو دل خونه ای ایرباس روزی نزدیک 8 ساعت کار و زندگی می کردم جالبه ...... شاید اگه می موندم بهتر بود... اما شاید هم نخواستم بمونم به خاطر این بود که از تو خبری نبود ایرباسم !!!! خانه ای تو کجاست اینجا پر از هواپیماست اما تو رو نمی بینم حس غریبه ای اینجا چندتا ایرباس هستند که بلا استفاده شدن یا موتور ندارن یا که عمری ازشون گذشته و بدنشون زنگ زده ! تازه اینجا رفیقای رقیب هم هستند که بلا استفاده موندن همون بویینگ های گنده آره نمیدونم چرا نمی تونم اینجا رو بی تو ببینم شاید هم بعد از این همه مدت دوری از تو و تنها گذاشتنت دیگه .......( از دل برود هر آنکه از دیده برفت )..... شاید!! اما من هنوز به یادتم و غم نبودت تو این آشیانه ها آزارم میده و این همه ایرباس از رده خارج و بویینگ های پارک شده ! تو که پیششون نیستی مثل اینکه ....... خانه ای ایرباس کجاست .... حتی میون اینکه پرنده ای آهنی هم نبودش......مثل ایکه هنوز باید به یادت بنویسم تا برای بودنت بنویسم ..... شادباشید ایرباسی که پرپروازش آرزوست
شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٩ روز ایرباسی سلام!!!! در نزدیکی های جزیره کیش و هنگام !! ایرباس با موفقیت پرواز خود رو شروع کرد از روی باند به آرامی و لذت از اینکه مسافرانش همه شاد هستن از اینکه دارن پرواز می کنن !! بلند شد و اوج گرفت ..................... و ۱۲ تیر شده روز ایرباسی دوباره پروازت را خواهم دید .... پر بکش اینم خاطرات مدیر کل وقت فرودگاههای هرمزگان که تو اخبار پخش شد لینک اول گزارش لینک دوم گزارش
شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۸ جدی جدی !!! جداً همه درایم عوض میشیم سلام این روزها چرا کسی شاعری را جدی نمی گیره جدی شعر نمی گه جدی شاعر نمی شه همه و همه شعر می گند و می رون همه و همه یاد دوران شعر گفتن و لذت بردن را فراموش کردن این روزها همه و همه جدی شعر نمی خوانن دیگه شبای چله فال حافظ جداً نمی گیرن ... باری به هر جهت شدن دیگه بود ! بود ...نبود نبود یا می خونن یا بی حصوله نگاهکی بهش می کنن دیگه کسی شاهنامه نمی خونه رستم وار و سهراب گونه شعر نمی خونه این روز ها روز به روز کتاب های شعر زیبا تر و سنگین تر و قیمتی تر می شون !!! اما صد حیف که دیگه کسی وقت نداره شعر بخوانه ... تلویزیون سریال داره فلونی منتظر Online شده بابا خونه !!! نون می خواد آب می خواد ... رفت و روب ... کلی کار داره تازه! تازش ام کار داره این اداره کلی روسرم هواره جدی جدی !!! جداً همون درایم عوض میشیم راستی سلام ایرباس من منم این روزها گم شدم تو این روز "مررگی" این روزگار راستی چرا دیگر کسی کمتر وبلاگ می خونهُ وبلاگ می نویسه راستی شاید من و امثال من پیر شدیم یا که دلمرده شدیم !! سیر شدیم ... .. نمیدونم -0-0-0-0-0-0- آخ جون جونم زمستون بازم، برفُ و بارون ؟ بازم، قصه زمین بازم، عاشقی آسمون ابرسفیدُ و قشنگ رسیده به محلمون می خواد می خواد بباره بباره رو خونمون بباره زیاد و سنگین سفید کنه دلامون ....... -0-0-0-0-0-0 اره دیدی دیگه جدی جدی سخته نوشتن و خوندن و گفتن تازه منی که قبلشم هیچی نبودم ..... پرپروازش و دل پرگدازش همه را یاد باد [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]
|
|
لاله هاي گمشده در غبار لحظه ها
|