جمعه ۱۱ آذر ،۱۳٩٠


و کاروان راهی شد .....

سلام .....

 

این شبها و این روز ها .. همه برایم سخت است ... ترسم ترسم
این است که من از کاروان نبوده باشم و از کاروان میزبان قتلگاه بوده باشم .... گنگم
گنگ .. چی میشود باز مرا نمی دانم ....

رک می خوام بگم نمی تونم نمی تونم حتی تو محفل عشق حسینی پا
بذارم من که گناه کارم راهی ندارم به .........

باز بغضم.....

۰-۰--۰۰-

باز محرم شد

و کاروان راهی شد

سفر خوش ... کاروان سفرت بی گزند

کاروان که راهی شد

عرش لرزید

غوغایی بود

کسی نمی دانست چی می شود

این همه کاروان راهی شده بود اما اینکی ......

و کاروان که راهی شد

مسافرا منتظر مقصدی نو بودند

و صدای جرس کاروان دشت و صحرا را گرفته

صحرا بیدار شده بود باز کاروانی می دید که بی خوابش
کرده

اما اینبار شاد بود که این کاروان را او نیز می
بیند.....

و  محرم از راه رسید

اسبها و شتر ها

آن کجاوه ها همه مسافران نور با خود می برند

کاروان که به دشتی تاریکی می رسید

اتراق که می کرد و  دشت زنده می شد ... نور بود نور که محمل
با خود می برد

......

کودکان شادی داشت ٬ گاهی از کاروان جدا می شدند

و صدایی می آمد

همان صدای آشنا ٬ رسا و دل نشین .... آه چه مهربان !!!!

به ذوق بودنش و دیدنش دورش جمع می شدند

و کودکی در میان آن بود که می دانست بر روی زانویی آن
مهربان جایی همیشگی دارد

آه عجب کاروانی بود

اگر کودکی حوصله نداشت ٬ دلش شادی می خواست می دانست به پیش
کدام همسفر باید برود

می دانست که هر زمان برود بر روی دوشش جای دارد ... می
دانست که همیشه مهربانی هست ٬ که او .....

یا که اگر تشنه بود می دانست کدامین خمیه است که سقا در آن
است می دانست که مشک هر خیمه ای خالی باشد این خیمه مشکش پر آب است ٬ !!!! آبی
دلچسب گوارا داشت مشک این خیمه  ... برای هر تشنه ای...... و صاحب خیمه خشنود می شد
از آشامیدن او......

کودک می دانست که اگر زمین بخورد .................دستی هست
.....

بازی که می کرد آن دم که  خسته می شد نمی دانست در آغوش
کدامیک از همسفران آرام بگیرد و چشم هایش را معصومانه ببند ...ولی  مطمئن بود
هر  یک آز آنان با روی باز براش لالایی می خوانند و او را در آغوش می
گیرند ....

و می دانست  پدری هست که   اگر چیزی دلش خواست از او بهانه
بگیرد ....

کاروان در راه است ....

مسافران این سفر طولانی برایشان بی معنیست ...
همسفر هایشان همیشه هستند شاد و سر خوش

آن یکی٬ آفتاب که شدید می شد می دانست که سایه بانی مطمئن
دارد

وان یکی خسته که می شود می دانست دستی یاریش می کند

این یکی راه که می رفت می دانست کوهی در کنارش راه
میرود

ان دیگری دل تنگ دوران کودکی که می شود می دانست به که خیره
شود تا یاد ... آن ایام را زنده کند

آه

به خدا سخته ..... خیلی سخته ... من نمی تونم
ادامه

 

این یکی که غم می گیردش می داند نور هایی هستند که تاریکی
غم را از بین ببرند

این یکی می داند می داند که اگر چشم شومی از تاریکی  به اون
نگاه کند برادرانی  هستند  از جنس نور و کوه ..... که پشتیبانی‌اش می کنند

عجب کاروانیست بیا ببین .....

خورشید که صبح می دمد نمی داند او طلوع کرده یا زمین .....
نور از اوست یا این کاروان و مسافرانش

آه این کاروان را دیدی باز نگاه کن

خواهری چشم می اندازد این دست برادر آن دست برادر .... کوه
است ...کوه کوه است

آخر آن باد گزنده چطور سیلی بزند در میان این دو
کوه.....

کاروان راهیست

نمی تونم ادامه بدم 

فقط ....این را بدان

هنوز همه خیمه های سالمند

هنوز همه مشک های پر آب

هنوز همه کودکان خوشحالند

هنوز همه برادران هستند برای خواهر دُردانه‌ایشان....

هنوز دستی هست برای یاری

و هنوز ......

و کارون می رسید

هر چه نور می تابد تاریکی این دشت روشن نمی شود

دشت تاریکی است اینجا ........

 

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






دوشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳٩٠


چاه در سکوت آرام مرگ فرو رفت ....

سلام

 

 

شب تنها شدن هاست

شب بی کس شدن هاست

شب سکوت نخلستان پر دعا

شب سکوت آن چاه پر عزا

شب بی رد پای کوچساران

شب تنهایی ماه و ستاره .....

شب سکوت است و سکون

شب تنهای کودک بی آب و نون

شب باز دوباره بی سرپرستی بی سرپرستان

شب بی راز و بدون فریاد نیاز به خداوند بی نیاز

شب بی نجوی , غریب قربت شهر نشینان

شب دل ِ بی دل آرام

شب پرواز و رفتن رحمت رب

شب رفتن یار ..... به سوی دیدن دلدار بالا

شب تجلی مظلومیت نور

شب در هم شکستن منبع  نور

شب فریادِ در دل خون شدنها

شب رفتن ِ !! هر چه هست هر چه بود ها

شب است شب تاریک دیگر

از این پس تا ابد شب شد دیگر

از این پس خون بر مزاق !!! خوش آمد

دم به دم شب شد روزگار آدم

خون و خون ریزی به راه شد .....

بعد از آن نبی

12 معصوم نور ... به رنگ خون آغشته گشتن

شروع شد رنگ خون بر پیکر نور ریختن ....

 

-0-0-0-0-0-0-0

 

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






یکشنبه ٢٦ تیر ،۱۳٩٠


.....سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی ....

سلام

سکوت

درد گلویی .....

...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود ... تو کجایی کی می آیی ....

چشمان خیره به ....

اشک های چکیده  ....

دل در هم شکسته ......

...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی .....

خروار خروار گناه سیاه

نوری نیست در چشمانم

وجودم همه خاکستر

...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی .....

خطوط پیشانی من

خطوط گسل زلزله خیز غم

 کمر زیر بار غصه شده خم

...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی .....

ستاره در ستاره نور نیست

در این کهکشان بی وجودت نور نیست

خورشید من تیره و تاره شده

وجودم ز سیاهی بیزار شده

...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی .....

زبانم خشک

چشانم خشک

دلم کویر است

گلویم خشک

...... سکوت حنجره مرا گرفته در خود .... تو کجایی کی می آیی .....

کاش می شد حنجره را خنجری بزنم تا بشکند

شیشه ای عمر دیو سکوت

من فریاد بزنم

آقام منم انجایم

تا بدانی منم هستم

همه وجودم را برایت می شکستم

دل کویری عاشق

زبانم الکن خشکم

چشمان پر خون بی اشکم

بیا آقا بیا آقا

دلم شکسته

من دل تنگم

 

 3:13

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






یکشنبه ۱٢ تیر ،۱۳٩٠


روز ایرباسی


سلام!!!!


تازه ایرباس از آشیانه امده
بود بیرون و داشتن بهش میرسیدن
!!
حسابی باکش رو پر کرده بودن
!!
موتورها داشت تست می شد !! (مکانیک ) اعلام کرد موتورها مشکلی
ندارند !!
بدنه چک شد هیچ مشکلی در
بدنه نبود !!

ایرباس ما امروز سر
حالتر از همیشه و شاداب تر هر روز بود

آخه قرار بود یه سری آدم های شاد و سر خوش رو میزبان باشه !! حدود 290
نفر !
همه شاد !! خیلی شاد تر و با
هیجان بیشتری در انتظار پرواز بودن !!! از اونا خیلی هاشون بچه بودن !! آخه می
خواستن بودنن که بادبادک از اون بالا زمین رو چطوری می بینی !!
بعضی از بزرگتر ها هم که واسه اولین بار
تو عمرشون داشتن پرواز می کردن همونای که آرزوی پرواز داشتن از بچگی هر کی هم ازشون
می پرسید می خوای چیکاره بشی می گفتن ((خلبان))
.... ...
ذوق و شوق خواصی میون مسافرها در حال پرسه زدن بودش
اما از همه بیشتر ایرباس ما خیلی شاد تر
بود !!! آخه حس می کرد !!!
پروازی
خواهد داشت که به هیچ عنوان شبیه پروازهای قبلیش نیست !! آخه تا اون موقع این همه
مسافر شاد و سر خوش نداشته !! مسافر کوچولو داشته اما نه اینقدر ! آخه تعطیلات
تابستانی بودش !! خیلی از بابا . مامانها داشتن بچه ها می بردن مسافرت !!!
ساعت پرواز نزدیک میشد !
تو دل مسافرا یه دلشوره که نه یه اضطراب
محو وجود داشت !! شاید بخاطر اینکه خیلی هاشون بار اول بوده که داشتن به اوج آسمان
پرواز می کردن !!
بچه ها که با اون
صدای کودکانشون می گفتن (مامان اون بالا خدا رو می بینیم ) !!!!!
آخه می دونی تجسم ماها اینه که
خدا تو آسمان هستش و همه رو می بینه
!!!

از بلندگو های فرودگاه صدای امد
مسافرین محترم پرواز دوبی به شماره پرواز
665 برای انجام تشریفات پرواز و تحویل بار به باجه شماره ١روجوع کنید !!
اما یه صدای گم دیگه هم بود تو اون صدای
گوینده !! ایرباس شنید و تعجب کرد اما خوشحال تر شد !! چیزی که شنید این بود !!
مسافران ملکوت !!! برای انجام تشریفات
پرواز به سوی
..............................
خوشحالتر شد !!! با خودش می گفت
چه قدر با ارزش شدم !!!
باز بلند گو اعلام کرد
لطفاَ برای انجام تشریفات پرواز به سالن
انتظار تشریف ببرید !!!
ایرباس آماده
پرواز شد !!
پلکانها رو آوردن کنار در
ها !!
مسافر ها شاد سر خوش !!! با یه
کنجکاوی خواستی (آخه قرار بود یه ایرباس رو از نزدیک ببینند )سوار ماشینهای مخصوص
شده تا به ایرباس انتقال پیدا کنن
!!!
بچه های که سوار اتوبوس بودند توی باند رو با تعجب خواصی نگاه می
کردن و با سوالهای خودشون باعث سر در گمی پدر مادر ها می شدند !!! ((بابا ای چیه !!
بابا اسم این چیچه !! مامان چرا این ماشینه صندلی نداره !! همه چرا سر پا
واستادن ))
خلاصه ماشین رسید به
ایرباس
ایرباس شاد شاد ته دلش خیلی
احساس شادی می کرد !!
آخه همه مسافراش
ادمای شادی بودن !! پاک !! بی گناه !! مظلوم !! دنیا دیده !!!
خلاصه زن و مرد و بچه پیر و جوون !!
دونه دونه همه سوار شدن !!

ایرباس آماده پرواز !! خلبان اعلام
کرد مسیر پروازی ما از یک دالان هوایی بین الملی هستش !!!
مهماندار ها شروع کردن به توضیح دادن
اطلاعات واجبی که باید هر مسافر بدونه!!
((
دو در . در جلو !! چهار پنجره بروی بال !! دو در در وسط و دو در هم در
انتهای هواپیما !!!
در هنگامی که در
هوای کابین تغییراتی ایجاد شد !! ماسکهای اکسیژن از کابین بالای سر تان به پایین
آماده و به وسیله آن می توانید به راحتی تنفس کنید !! در زیر هر صندلی یک عدد جلیقه
نجات وجود دارد !!!! و برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید از کارتکسهای که در جلوی
هر صندلی قرار دارد استفاده کنید
!!!))

برج مراقبت اعلام کرد که می تونه از همون دالان بین الملی که
در خواست کرده بوده پرواز کنه !! این دالان در اصل مسیری که بین همه کشورهای تایید
شده و هیچ کشوری حق نداره به هیچ علتی هواپیمای را که با سیگنهای نشانده ((
هواپیمای مسافربری )) از اون مسیر در حال پرواز هست رو بهش گزندی وارد کنه !!چوت به
عنوان یک هواپیمای غیر نظامی طلقی میشه !! !!


بسوی آبهای نیلگون فارس حرکت کرد
!!
در فراز آبها بود با آرامشی خواص !! همه مسافر ها شاد شاد !! بچه ها
شاد تر
جالبی پرواز برای برای بچه ها
اینجا بود که رنگ آسمون با زمین یکی شده بود !!

حرکت لنج ها روی آب و کفی که پشت سرشون ایجاد کرده بود !! صحنه ای رو به
وجود می آورد که انگاری روی زمین ابرهای در حال حرکت هستند !! تصویری که به وجود
میاد خیلی جالبه !!
چند وقتی بود که
تو آسمون بودن !!و هر لحظه بیشتر اوج می گرفتن و بیشتر لذت می بردند !

---------------------------
روی
آب
مرز بین المللی
یه ناو
با تمام امکانات جنگی !!
ناو هواپیما بر
تمام موشکهای اتوماتیک و هدف یاب
فعال !!
تمام سرباز آماده باش !!
رادار امواجی رو گرفته !!
مسئول رادار اعلام میکنه علائم مربوط به
یک همواپیمای جنگده هستش !
موشکها هدف
گیری می شن !! تا نقطه مناسب !!!! تمام افراد سر پست های خودشون !!
-----------------------
تو
آسمون
همه مسافر ها با شوق و ذوقی
داشتن از اون بالا دریای رو نگاه می کردند
!!!
مهماندار ها شروع کردن به سرویس دهی
غذا ها سرو شد !!
ایرباس ما سر حال و شاد در حال حرکت
بود !!
بچه ها هم که داشتن با اسباب
بازی های که از طرف ایرباس بهشون هدیه داده بودن سر خودشون رو گرم می کردن و با
غذایی که مهماندار ها براشون آورده بودن دلی از عزا در می آوردن !
-------------------
روی آب
شمارش معکس برای ........
دستور از فرمانده ( با
افتخار )
مسئول پرتاب !! شمارش هر
ثانیه نزدیک تر
-------------
در
آسمان
مهماندار ها شروع به جمع آوری
سینی های غذا می کردند !!
مسافر ها
هر همچنان شاد و سرخوش از اینکه چه سفری رو شروع کردند و تا الانش که حسابی خوش
گذشته !!
----------
روی آب
شماره به انتها رسید !
نقطه برخورد مشخص شد !!
تاییدیه انتهایی
اجازه شلیک داده شد !!!
---------------------------
در
آسمان
همه بی خیال از هر گزندی به
پرواز فره بخش خود با ایرباس ادامه می دادن
!!
---------------
در روی آب

ناو وارد مرز های آبی کشور می شود !
حریم شکسته شد !
دستور داده شد
شلیک انجام شد

 

 

در نزدیکی های جزیره کیش و هنگام !!
داخل مرز رسمی کشور
!!!
در مسیر بین
المللی
!!
بی هیچ گناه !!
-----------

در آسمان !!

نگهان همه چی
لرزید

!!
انفجار مهیبی
بود

!!
نور شدید به وجود
آمد


مسافران ملکوت به نقطه راهی
رسیده بودن
!!
ایرباس کمرش شکست !! دل آتش گرفت که چرا نتوانست همه
چنان شاد و سر خوش مسافران خود را با سلامت به مقصد برساند

!!
---------
در روی
آب

قطعاتی نامفهوم از یک شی پرنده
مسئول رادار اعلام کرد !! هدف نابود شد
!!
------
تمام اجساد
مسافران ملکوت بر روی آب
!!
جسد همان کودک که نمی دانست کدام سمت آسمان است کدام
سمت دریا !! ولی هم اکنون به لطف موشک با تمام وجود خود دریافت

!!!
نقطه راهی
آری
به این گمان که ایرباس سقوط کرد

اما او با 290 مسافر خود به
ملکوت اوج گرفت !! بدون نیاز به هیچ سوختی و موتوری

!!
صحیح سالم !!!

-----

روی ناو

تمام سرباز ها صف کشیده اند
!! با افتخار به تماشا ایستاده اند

افتخاری بس دست نیافتنی

آری بدین علت که!!!
هیچ کشوری و هیچ ناو جنگی و هیچ نیروی نظامی نتوانست
بود تا کنون

در دورن مرز آبی کشوری هواپیمایی مسافر بری را که در دالان هوایی بین المللی
در حال پرواز بود را به عنوان یک هواپیمای جنگده که به اندازه یک / سوم این هواپیما
هم نمی باشد تشخیص داده و آن را به هیچ علتی هدف قرار دادن

!!
جالبتر آنکه
!!
هواپیمای جنگده ای که آنان
هدف گرفته اند !!! 290 نفر در خود جا داشته

!
گویی بجای موشک آدم حمل می
کرده

!!

ایرباس با موفقیت پرواز خود رو شروع کرد از روی باند
به آرامی و لذت از اینکه مسافرانش همه شاد هستن از اینکه دارن پرواز می کنن !! بلند
شد و اوج گرفت

.....................
افتخار کردن هم دارد !!

و تازه باید مدال افتخاری هم
دریافت می شد
!!!
--------------------
ایرباس در حال غرق شدن (( البته قطعات بر جا
مانده

))
با تبسمی بر لب و برق
رضایتی بر چشم که توانست مسافران ملکوت را به مقصد رساند ولی دردی
در قلب

...................................

و ۱۲ تیر شده روز
ایرباسی
---------------------------
یاد باد
!!!!!
می خواستم ادامه بدم اما
دیدم دیگه توانش رو ندارم
!!!!
خوش باشید !! ایرباسی که ...........................
سقوط را به اجبار قبول کرد !! بی هیچ میل باطنی

!!!!

 

 

دوباره پروازت را خواهم دید .... پر
بکش

اینم خاطرات مدیر
کل وقت فرودگاههای هرمزگان که تو اخبار پخش شد  لینک اول گزارش  لینک دوم
گزارش

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠


امروز هوا یهو که عوض شد ...... روحیه من هم زیر رو شد ... http://airbus.persianbl

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






دوشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٩


ییهو دلم برات تنگ شده جونم !!!....

سلام

آره خودمم

دلم برات ییهو کلی تنگ شد

خوبی ؟؟؟ چه سئوال مسخره ای

آره می دونم خیلی وقته که بهت سر نزدم

راستی خبردار شدی دوباره یه همپروازت سقوط کرد ....

آره بازم کلی آدم پرکشیدن و رفتن ..... و فقط یه بدنه داغون ازش موند

راستی

تو هم دیدی .....

یا شنیدی .....

که این خارجی ها یه مستند ساختن و توش این ومی خواستن ثابت کنن که /.....

اولا تقصیر خودت بود کهک بخاطر اطمینان از سالم پرواز کردنت دیر پرواز کردی و با تغییر داشتی از رو سرشون رد می شدی

بعدشم اونا اشتباه انسانی کردن و بخاطر فقط ترس از اینکه نکنه تو یه جنگده ای f14 باشی بهت شلیک کردن

بعدشم تقصیر این کامپیوتر (......) بوده که اشتباهی کد تو رو غیر نظامی اعلام نکرده

و چند دلیل مسخره ای دیگه

و البته بعد از یک ساعت توجیح

گفتن خوب آره ما هم 4 کیلومتر تو آبهای ایران بودیم ( خوب بودیم که بودیم مگه عیبی داره )

تازه اشم به همه مدال میدیم تا همه ببینن که آدماهای که اشتباه می کنن و قدرت تفکر ندارن و خیلی بیشتر دوست داریم ......

آره ایرباس جونم تو خودت هم فکر کنم مقصر باشی که چرا اصلا هواپیما بودی ....

 

 

راستی دو و سه روز دیگه پرواز دارمژ

کاش می شد با تو پرواز کنم

خیلی برات دلم تنگ شده

شاد باش همیشه ..... باشه؟؟؟

ایرباسی که پرپروازش آرزوست

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩


و کاروان به ملکوت پر کشید

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






چهارشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٩


خانه ای ایرباس کجاست ؟

سلام

 سلام ایرباسم

من اینجام پیش تو .... باورت نمیشه

فرودگاه امام خمینی

آره 2 هفته اینجا مهمونت بودم

صدام در نیومد خواست مزاحمت نباشم

2 هفته شبکه کل فرودگاه رو با همکارم پشتیبانی میکردم اما نمی دونم چرا یه حسی نذاشت که بمونم شاید حس دوری و دوستی , شاید هم .... نمی دونم به هرحال دارم بر می گردم سر کار قبلیم اما چه حس جالبی بود من ایرباس زده امده بودم تو دل خونه ای ایرباس روزی نزدیک 8 ساعت کار و زندگی می کردم جالبه ...... شاید اگه می موندم بهتر بود... اما شاید هم نخواستم بمونم به خاطر این بود که از تو خبری نبود

ایرباسم !!!! خانه ای تو کجاست

اینجا پر از هواپیماست اما تو رو نمی بینم

حس غریبه ای

اینجا چندتا ایرباس هستند که بلا استفاده شدن یا موتور ندارن یا که عمری ازشون گذشته و بدنشون زنگ زده ! تازه اینجا رفیقای رقیب هم هستند که بلا استفاده موندن همون بویینگ های گنده

آره نمیدونم چرا نمی تونم اینجا رو بی تو ببینم شاید هم بعد از این همه مدت دوری از تو و تنها گذاشتنت دیگه .......( از دل برود هر آنکه از دیده برفت )..... شاید!! اما من هنوز به یادتم و غم نبودت تو این آشیانه ها آزارم میده و این همه ایرباس از رده خارج و بویینگ های پارک شده ! تو که پیششون نیستی مثل اینکه .......

خانه ای ایرباس کجاست .... حتی میون اینکه پرنده ای آهنی هم نبودش......مثل ایکه هنوز باید به یادت بنویسم تا برای بودنت بنویسم .....

شادباشید ایرباسی که پرپروازش آرزوست

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٩


روز ایرباسی

سلام!!!!


تازه ایرباس از آشیانه امده بود بیرون و داشتن بهش میرسیدن !!
حسابی باکش رو پر کرده بودن !!
موتورها داشت تست می شد !! (مکانیک ) اعلام کرد موتورها مشکلی ندارند !!
بدنه چک شد هیچ مشکلی در بدنه نبود !!

ایرباس ما امروز سر حالتر از همیشه و شاداب تر هر روز بود
آخه قرار بود یه سری آدم های شاد و سر خوش رو میزبان باشه !! حدود 290 نفر !
همه شاد !! خیلی شاد تر و با هیجان بیشتری در انتظار پرواز بودن !!! از اونا خیلی هاشون بچه بودن !! آخه می خواستن بودنن که بادبادک از اون بالا زمین رو چطوری می بینی !!
بعضی از بزرگتر ها هم که واسه اولین بار تو عمرشون داشتن پرواز می کردن همونای که آرزوی پرواز داشتن از بچگی هر کی هم ازشون می پرسید می خوای چیکاره بشی می گفتن ((خلبان)) .... ...
ذوق و شوق خواصی میون مسافرها در حال پرسه زدن بودش
اما از همه بیشتر ایرباس ما خیلی شاد تر بود !!! آخه حس می کرد !!!
پروازی خواهد داشت که به هیچ عنوان شبیه پروازهای قبلیش نیست !! آخه تا اون موقع این همه مسافر شاد و سر خوش نداشته !! مسافر کوچولو داشته اما نه اینقدر ! آخه تعطیلات تابستانی بودش !! خیلی از بابا . مامانها داشتن بچه ها می بردن مسافرت !!!
ساعت پرواز نزدیک میشد !
تو دل مسافرا یه دلشوره که نه یه اضطراب محو وجود داشت !! شاید بخاطر اینکه خیلی هاشون بار اول بوده که داشتن به اوج آسمان پرواز می کردن !!
بچه ها که با اون صدای کودکانشون می گفتن (مامان اون بالا خدا رو می بینیم ) !!!!!
آخه می دونی تجسم ماها اینه که خدا تو آسمان هستش و همه رو می بینه !!!

از بلندگو های فرودگاه صدای امد
مسافرین محترم پرواز دوبی به شماره پرواز 665 برای انجام تشریفات پرواز و تحویل بار به باجه شماره ١روجوع کنید !!
اما یه صدای گم دیگه هم بود تو اون صدای گوینده !! ایرباس شنید و تعجب کرد اما خوشحال تر شد !! چیزی که شنید این بود !!
مسافران ملکوت !!! برای انجام تشریفات پرواز به سوی ..............................
خوشحالتر شد !!! با خودش می گفت
چه قدر با ارزش شدم !!!
باز بلند گو اعلام کرد
لطفاَ برای انجام تشریفات پرواز به سالن انتظار تشریف ببرید !!!
ایرباس آماده پرواز شد !!
پلکانها رو آوردن کنار در ها !!
مسافر ها شاد سر خوش !!! با یه کنجکاوی خواستی (آخه قرار بود یه ایرباس رو از نزدیک ببینند )سوار ماشینهای مخصوص شده تا به ایرباس انتقال پیدا کنن !!!
بچه های که سوار اتوبوس بودند توی باند رو با تعجب خواصی نگاه می کردن و با سوالهای خودشون باعث سر در گمی پدر مادر ها می شدند !!! ((بابا ای چیه !! بابا اسم این چیچه !! مامان چرا این ماشینه صندلی نداره !! همه چرا سر پا واستادن ))
خلاصه ماشین رسید به ایرباس
ایرباس شاد شاد ته دلش خیلی احساس شادی می کرد !!
آخه همه مسافراش ادمای شادی بودن !! پاک !! بی گناه !! مظلوم !! دنیا دیده !!!
خلاصه زن و مرد و بچه پیر و جوون !!
دونه دونه همه سوار شدن !!

ایرباس آماده پرواز !! خلبان اعلام کرد مسیر پروازی ما از یک دالان هوایی بین الملی هستش !!!
مهماندار ها شروع کردن به توضیح دادن اطلاعات واجبی که باید هر مسافر بدونه!!
((
دو در . در جلو !! چهار پنجره بروی بال !! دو در در وسط و دو در هم در انتهای هواپیما !!!
در هنگامی که در هوای کابین تغییراتی ایجاد شد !! ماسکهای اکسیژن از کابین بالای سر تان به پایین آماده و به وسیله آن می توانید به راحتی تنفس کنید !! در زیر هر صندلی یک عدد جلیقه نجات وجود دارد !!!! و برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید از کارتکسهای که در جلوی هر صندلی قرار دارد استفاده کنید !!!))

برج مراقبت اعلام کرد که می تونه از همون دالان بین الملی که در خواست کرده بوده پرواز کنه !! این دالان در اصل مسیری که بین همه کشورهای تایید شده و هیچ کشوری حق نداره به هیچ علتی هواپیمای را که با سیگنهای نشانده (( هواپیمای مسافربری )) از اون مسیر در حال پرواز هست رو بهش گزندی وارد کنه !!چوت به عنوان یک هواپیمای غیر نظامی طلقی میشه !! !!

بسوی آبهای نیلگون فارس حرکت کرد !!
در فراز آبها بود با آرامشی خواص !! همه مسافر ها شاد شاد !! بچه ها شاد تر
جالبی پرواز برای برای بچه ها اینجا بود که رنگ آسمون با زمین یکی شده بود !!
حرکت لنج ها روی آب و کفی که پشت سرشون ایجاد کرده بود !! صحنه ای رو به وجود می آورد که انگاری روی زمین ابرهای در حال حرکت هستند !! تصویری که به وجود میاد خیلی جالبه !!
چند وقتی بود که تو آسمون بودن !!و هر لحظه بیشتر اوج می گرفتن و بیشتر لذت می بردند !

---------------------------
روی آب
مرز بین المللی
یه ناو
با تمام امکانات جنگی !!
ناو هواپیما بر
تمام موشکهای اتوماتیک و هدف یاب فعال !!
تمام سرباز آماده باش !!
رادار امواجی رو گرفته !!
مسئول رادار اعلام میکنه علائم مربوط به یک همواپیمای جنگده هستش !
موشکها هدف گیری می شن !! تا نقطه مناسب !!!! تمام افراد سر پست های خودشون !!
-----------------------
تو آسمون
همه مسافر ها با شوق و ذوقی داشتن از اون بالا دریای رو نگاه می کردند !!!
مهماندار ها شروع کردن به سرویس دهی
غذا ها سرو شد !!
ایرباس ما سر حال و شاد در حال حرکت بود !!
بچه ها هم که داشتن با اسباب بازی های که از طرف ایرباس بهشون هدیه داده بودن سر خودشون رو گرم می کردن و با غذایی که مهماندار ها براشون آورده بودن دلی از عزا در می آوردن !
-------------------
روی آب
شمارش معکس برای ........
دستور از فرمانده ( با افتخار )
مسئول پرتاب !! شمارش هر ثانیه نزدیک تر
-------------
در آسمان
مهماندار ها شروع به جمع آوری سینی های غذا می کردند !!
مسافر ها هر همچنان شاد و سرخوش از اینکه چه سفری رو شروع کردند و تا الانش که حسابی خوش گذشته !!
----------
روی آب
شماره به انتها رسید !
نقطه برخورد مشخص شد !!
تاییدیه انتهایی
اجازه شلیک داده شد !!!
---------------------------
در آسمان
همه بی خیال از هر گزندی به پرواز فره بخش خود با ایرباس ادامه می دادن !!
---------------
در روی آب
ناو وارد مرز های آبی کشور می شود !
حریم شکسته شد !
دستور داده شد
شلیک انجام شد

 

 

در نزدیکی های جزیره کیش و هنگام !!
داخل مرز رسمی کشور !!!
در مسیر بین المللی !!
بی هیچ گناه !!
-----------
در آسمان !!
نگهان همه چی لرزید !!
انفجار مهیبی بود !!
نور شدید به وجود آمد
مسافران ملکوت به نقطه راهی رسیده بودن !!
ایرباس کمرش شکست !! دل آتش گرفت که چرا نتوانست همه چنان شاد و سر خوش مسافران خود را با سلامت به مقصد برساند !!
---------
در روی آب
قطعاتی نامفهوم از یک شی پرنده
مسئول رادار اعلام کرد !! هدف نابود شد !!
------
تمام اجساد مسافران ملکوت بر روی آب !!
جسد همان کودک که نمی دانست کدام سمت آسمان است کدام سمت دریا !! ولی هم اکنون به لطف موشک با تمام وجود خود دریافت !!!
نقطه راهی
آری
به این گمان که ایرباس سقوط کرد
اما او با 290 مسافر خود به ملکوت اوج گرفت !! بدون نیاز به هیچ سوختی و موتوری !!
صحیح سالم !!!

-----
روی ناو
تمام سرباز ها صف کشیده اند !! با افتخار به تماشا ایستاده اند
افتخاری بس دست نیافتنی
آری بدین علت که!!!
هیچ کشوری و هیچ ناو جنگی و هیچ نیروی نظامی نتوانست بود تا کنون
در دورن مرز آبی کشوری هواپیمایی مسافر بری را که در دالان هوایی بین المللی در حال پرواز بود را به عنوان یک هواپیمای جنگده که به اندازه یک / سوم این هواپیما هم نمی باشد تشخیص داده و آن را به هیچ علتی هدف قرار دادن !!
جالبتر آنکه !!
هواپیمای جنگده ای که آنان هدف گرفته اند !!! 290 نفر در خود جا داشته !
گویی بجای موشک آدم حمل می کرده !!

ایرباس با موفقیت پرواز خود رو شروع کرد از روی باند به آرامی و لذت از اینکه مسافرانش همه شاد هستن از اینکه دارن پرواز می کنن !! بلند شد و اوج گرفت

.....................
افتخار کردن هم دارد !!
و تازه باید مدال افتخاری هم دریافت می شد !!!
--------------------
ایرباس در حال غرق شدن (( البته قطعات بر جا مانده ))
با تبسمی بر لب و برق رضایتی بر چشم که توانست مسافران ملکوت را به مقصد رساند ولی دردی در قلب ...................................

و ۱۲ تیر شده روز ایرباسی
---------------------------
یاد باد !!!!!
می خواستم ادامه بدم اما دیدم دیگه توانش رو ندارم !!!!
خوش باشید !! ایرباسی که ........................... سقوط را به اجبار قبول کرد !! بی هیچ میل باطنی !!!!

 

 

دوباره پروازت را خواهم دید .... پر بکش

اینم خاطرات مدیر کل وقت فرودگاههای هرمزگان که تو اخبار پخش شد   لینک اول گزارش  لینک دوم گزارش

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 






شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۸


جدی جدی !!! جداً همه درایم عوض میشیم

سلام

این روزها چرا کسی شاعری را جدی نمی گیره

جدی شعر نمی گه

جدی شاعر نمی شه

همه و همه شعر  می گند و می رون

همه و همه یاد دوران شعر گفتن و لذت بردن را فراموش کردن

این روزها

همه و همه

جدی شعر نمی خوانن

دیگه شبای چله فال حافظ  جداً نمی گیرن ... باری به هر جهت شدن

دیگه  بود ! بود ...نبود نبود یا می خونن یا بی حصوله نگاهکی بهش می کنن

دیگه کسی شاهنامه نمی خونه

رستم وار و سهراب گونه شعر نمی خونه

این روز ها روز به روز کتاب های شعر زیبا تر و سنگین تر و قیمتی تر می شون !!!

اما صد حیف که دیگه کسی وقت نداره شعر بخوانه

...

تلویزیون سریال داره

فلونی منتظر Online شده

بابا خونه !!! نون می خواد آب می خواد ... رفت و روب ... کلی کار داره

تازه! تازش ام کار داره این اداره کلی روسرم هواره

جدی جدی !!! جداً همون درایم عوض میشیم

راستی

سلام ایرباس من

منم این روزها گم شدم تو این روز "مررگی" این روزگار

راستی چرا دیگر کسی کمتر وبلاگ می خونهُ وبلاگ می نویسه

راستی شاید من و امثال من پیر شدیم یا که دلمرده شدیم !! سیر شدیم

...

..

نمیدونم

-0-0-0-0-0-0-

آخ جون جونم زمستون

بازم، برفُ و بارون ؟

بازم، قصه زمین

بازم، عاشقی آسمون

ابرسفیدُ و قشنگ

رسیده به محلمون

می خواد می خواد بباره

بباره رو خونمون

بباره زیاد و سنگین

سفید کنه دلامون

.......

-0-0-0-0-0-0

اره دیدی

دیگه جدی جدی سخته نوشتن و خوندن و گفتن

تازه منی که قبلشم هیچی نبودم

.....

پرپروازش و دل پرگدازش

همه را یاد باد

 

آرشيو

پيام هاي ديگران ()

 



[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پناهگاه

درنا

کروکدیل ها

تن هاي تنها

آواز من

کنج خلوت من

صوفیانه

حسی از جنس بلور

بانوی بی پنچره

هيوا

ترمه

عمق

يزدي

خونه

كيميا

حديث

ديونه

شهدا

يادمان

دلريش

ساكت

سوگل

فردوس

خون خامه

پاي لرز

رهگذر

يار آشنا

دوره گرد

سايموند

ورود دختران و پسران ممنوع

پاشا هاني

ترانه مجهول

عطر شب بو

من و مدرسه

قورمه سبزي

شازده خانوم

حديث عشق

تنهاييهاي پريا

قصه هاي عزيز آقــــــا

خونه ساره خانوم

شميم بهاران

نصرالله سكرتر

خلوت ملكوتي

طلوعي تا فردا

كلانتر وبلاگستان

ديده بان برج مينو

حرفهايم با او

آواي سكوت

ناگفته هاي زينب

دختر فاطي خانوم

مهرباني با آدمها

سادات دل شكسته

فيلسوف واقع بين

سقاي تشنه (سيد)

مامان و بابا و دخترشون

عشق عليه سلام

لاله هاي گمشده در غبار لحظه ها